منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٦٩
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم (براي هدايتِ امّت) به زعم آنان ، ياوه است!
در اينجا ، اين پرسشها رخ مینمايد :
ـ چرا ابوبكر به ياوه گويي متهم نشد (در حالي كه حالِ او هنگام احتضار ، وخيمتر از حالِ پيامبر بود)؟ و اين اتهام تنها به پيامبر زده شد؟
ـ چگونه است كه سخن عمر را در حال بيماري در تعيين اعضاي شورا میپذيرند ، و كلام رسول خدا را كه از روي هوا نيست برنمي گيرند؟
ـ چرا افراد پيش رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چند دسته شدند و پيش عُمَر اين كار صورت نگرفت؟
ـ چرا با اينكه منزلت عُمَر از منزلت پيامبر بسي پايينتر است ، احدي نمیگويد : عُمَر در كاري كه انجام داد و قراري كه گذاشت ، ياوه گفت؟
ـ آيا از حقوق مسلمان اين نيست كه وصيّت كند؟ چرا عُمَر در برابر وصيّت رسول خدا ايستاد؟ آيا پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ العياذ باللّه ـ شأنش كمتر از يك مسلمان عادي است؟
ـ اگر رسول خدا وصيّت نكرد و امّت را بي رهبر رها ساخت تا خودشان دست به انتخاب بزنند ، چرا ابوبكر براي خود خليفه گماشت؟ آيا اين كار ، مخالفت با سنّتِ رسول خدا نيست؟
ـ آيا میتوان پذيرفت كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اُمّتش را به حال خود واگذاشت؟ با اينكه آن حضرت سيره انبياي سلف را باز میگفت كه پس از خودشان اوصيا را بر جاي نهادند تا امّتها و شرايعشان از انحراف و دگرگوني مصون مانَد .
سيره پيامبران پيشين ، بر لزوم وصايت دلالت میكند و سيره پيامبر گرامي ما نيز از آنان جدا نيست ؛ زيرا پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مدينه را ترك نمیكرد جز اينكه قائم مقامي را جانشين خود میساخت[٣٢١] (چنان كه موسي به ميقات پروردگارش نرفت مگر
[٣٢١]. مستدرك حاکم ٢: ٣٦٧، حديث ٣٢٩٤ (حاكم میگويد: اين حديث صحيح است و بخاري و مسلم آن را نياوردهاند).