منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٥٦
وقتي آن مرد نزديك شد ، سلام كرد و جواب سلامش داده شد ، سپس پيامبر فرمود : تو را به خدا قسم [راست بگوي] آيا هنگامي كه بر ما درآمدي در جانت خطور نكرد كه در ميان اين قوم اَحَدي برتر از تو نيست؟
گفت : چرا! سپس به مسجد رفت و مشغول نماز شد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به ابوبكر گفت : برو و او را بكش! ابوبكر رفت ، ديد نماز میگزارد ، با خودش گفت : نماز حرمت وحقي دارد! بهتر است بروم با پيامبر مشورت كنم ، و آمد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسيد : او را كشتي؟ گفت : نه ، ديدم نماز میگزارد و نماز را حرمت و حقّي است! البته اگر میخواستم میتوانستم او را به قتل رسانم!
فرمود : تو اهلش نيستي! عُمَر ، تو برو و او را بكش! عُمَر به مسجد داخل شد ، ديد در حال سجده است ، مدتي طولاني در انتظار ماند ، با خود گفت : سجده را حقي است ، اگر با رسول خدا مشورت كنم بهتر است ، و آمد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسيد : او را كشتي؟ گفت : نه ، ديدم در سجده است و سجده را حقي است ، اگر میخواستم میتوانستم او را بكشم .
فرمود : تو اهلش نيستي ، اي علي ، برخیز تو اگر او را بيابي اهل اين كاري!
علی علیهالسلام وقتي به مسجد درآمد او بيرون رفته بود ، پيش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بازگشت .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسيد : آيا او را به قتل رساندي؟ پاسخ داد : نه .
فرمود : اگر او امروز كشته میشد ، تا خروج دجّال ، دو نفر از امّتم با هم اختلاف نمیكردند!!
آن گاه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از امّتها سخن گفت و فرمود :
امّت موسي هفتاد و يك ملّت شدند ، هفتاد تاي آنها در آتشاند و يكيشان در بهشت .
امّت عيسي هفتاد و دو ملّت شدند ، هفتاد و يكي از آنها در دوزخاند و يكيشان در بهشت .
امّتِ من يك فرقه بر اين افزون شود ، هفتاد و دو فرقه از آنها در دوزخاند و يك فرقهشان اهل بهشت است .[٢٨٣]
[٢٨٣]. مسند ابي يعلي ٦: ٣٤١، حديث ٣٦٦٨؛ حلية الأولياء ٣: ٢٢٧؛ سبل الهدي والرشاد ١٠: ١٥٧؛ مسند احمد ٣: ١٥، حديث ١١١٣٣؛ البداية والنهاية ٧: ٢٩٩ (در دو مأخذ اخير، روايت از ابو سعيد خُدري نقل شده است).