منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٥٤
چون اين خبر به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسيد ، دستانش را به آسمان بلند كرد وفرمود : اللهمّ إنّي أبرأُ إليك ممّا صَنَعَ خالد ؛ بارالها ، من از كاري كه خالد انجام داد بيزاري میجويم! سپس علی علیهالسلام را با اموالي فرستاد تا به امور آنان رسيدگي كند و خون بها و اموالشان را بپردازد .[٢٨٠]
اين روش ادامه يافت واين طرز تفكّر در رخدادها و امور ، تا زمانِ ابوبکر و عُمَر حكم میراند و اثرگذار بود .
ابن حجر درباره خالد میگويد :
خالد بر ابوبكر پيشي میجُست وكارهايي برخلافِ نظر ابوبكر انجام میداد .[٢٨١]
اُسامه و خالد در اين عرصه تنها نبودند بلکه اين روش ، خط مشي بسياري از صحابهای بود كه در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر خلاف كتاب و سنّت ، براي خود ديدگاه میتراشيدند و نظراتشان را به اجرا درميآوردند .
نسبت اين اصحاب رأي و اجتهاد در ميان مهاجران ، بسي بيشتر از اَنصار بود كه غالبشان پيرو تعبّد محض بودند .
اين دسته از صحابه ، بذر اوليه اجتهاد و رأي را پاشيدند و در پي آن سنگِ بناي منع تحديث و تدوين را گذاشتند .
آری ، اَمثال اينان بودند كه عبدالله بن عَمْرو بن عاص را از تدوين حديث رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بازداشتند ، واَفكار و آرائي را منتشر ساختند كه بعدها جزو سنّتِ پيامبر شمرده شد .[٢٨٢]
[٢٨٠]. بنگرید به، تاريخ طبري ٢: ١٦٤؛ البداية والنهاية ٤: ٣١٣ ـ ٣١٤؛ المنتظم (ابن جوزي) ٣: ٣٣١.
[٢٨١]. الإصابه ٢: ٢٥٥، ترجمه خالد بن وليد، رقم ٢٢٠٣.
[٢٨٢]. از جمله اينكه گفتند: بر رسول خدا امر وحي پوشيده ماند تا اينكه وَرَقَة بن نَوْفَل او را باخبر ساخت.
اين سخن برخلاف ويژگيهای پيامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و اينكه خاتم نبوّت بر شانه آن حضرت حك شده بود و نيازي به شهادت ابن نوفل و ديگران نداشت (بنگرید به، صحيح بخاري ١: ٤، حديث ٣؛ و جلد ٣: ١٢٤١، حديث ٣٢١٢؛ و جلد ٤: ١٨٩٤، حديث ٤٦٧٠؛ و جلد ٦: ٢٦٥١، حديث ٦٥٨١).