منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٤٥
الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِينَ O عمر گفت : (الذين اتبعوهم بإحسان) زيد گفت : امير مؤمنان داناتر است . عمر گفت : اُبَي بن كعب را بياوريد! او را آوردند ، در اين باره از او پرسيد ، پاسخ داد : به خدا سوگند ، من بر رسول خدا اين گونه قرائت كردم : وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَان و تو در آن روز در«بقيع غَرْقَد» ساكن بودي .
عمر گفت : شما قرآن را حفظ كرديد و ما از ياد بُرديم ، فراغت داشتيد و ما گرفتار شديم ، حاضر بوديد و ما غايب [٢٥٢]
در اين تنگنا منع از تحديث و تدوين ، بهترين راه براي بستن دروازه اعتراضات وبهترين شيوه برای ايستادگی در برابر فشارها بود . به همين جهت ، خلفا پس از فرمانِ كاستن از حديث (و روي نياوردن به آن در حد امكان) به تهديد و زنداني ساختنِ محدِّثان دست يازيدند .
٣ - خلفا ، بعدها ، براي خودشان نوعي منبع تشريع (= حق قانون گذاری) قائل شدند تا آنجا كه نخست سيره ابوبکر و عُمَر در كنارِ قرآن و سنّت مطرح شد و سپس تشريعات ديگري پديد آمد . همه اینها براي تثبيت حق قانون گذاری خلفا ـ در كنار حاكميّت سياسی آنها ـ صورت گرفت .
اين سخن عُمَر درباره نماز تراويح كه «نعمةُ البِدْعَةُ هِيَ»[٢٥٣] (بدعتي بجا و پسنديده است) و درباره متعه كه گفت : «متعه نساء و حج در زمان پيامبر بودند و من از آن دو باز میدارم»[٢٥٤] و ديگر رفتارها ، نمونههایی از اين حق قانون گذاریاند كه بعدها آن را اجتهاد ناميدند ، همراه با اين رويكرد كه شأنِ خلفا را به سطح پيامبر بالا آوردند و منزلتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در سطحِ مجتهدي كه طبق ظن فتوا میداد ، فروكاستند .
[٢٥٢]. جامع البيان ١١: ٧؛ مستدرك حاکم ٣: ٣٠٥؛ الدرّ المنثور ٣: ٢٩٦؛ الكشف والبيان ٥: ١٨٣ (در اين مأخذ، ذيل خبر مذكور آمده است)؛ و بنگريد به، المحتسب (ابن جِنِّي)١: ٣٠٠.
[٢٥٣]. صحيح بخاري ٢: ٧٠٧، حديث ١٩٠٦؛ صحيح ابن خزيمه ٢: ١٥٥، حديث ١١٠٠؛ سنن بيهقي ٢: ٤٩٣.
[٢٥٤]. شرح معاني الآثار ٢: ١٤٦؛ التمهيد (ابن عبدالبر) ٨: ٣٥٥؛ المحلّي ٧: ١٠٧؛ احكام القرآن (جصّاص) ٢: ١٥٢.