منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٣٥
گفت : «مردي را سوگند دادهام كه هرجا صحيفهای را يافت برايم بياورد . به خدا سوگند ، اگر بدانم چنين كتابي در «دَيْر هند» است ، رهسپار آنجا میشوم» ، «سوگند به آن كه جان عبدالله به دست اوست ، اگر بدانم از اين كتاب در «دَيْر هند» است ، آنجا میروم ، هرچند با پاي پياده» ، و در نقل ديگر میگويد : «به خدا قسم ، اگر آن به دار الهند[٢٣٨] ـ مكاني دور در كوفه ـ باشد ، آنجا میروم ، اگرچه پياده» .[٢٣٩]
اين جديّت و اصرار ابن مسعود بر محو اين كتاب ها ، نكتهای دارد و آن ، آميختگی و بر گرفته شدن اين احاديث از احاديث اهل كتاب است .
گويا ابن مسعود دريافته بود كه اینها ساختة صاحبان دَيْرها و قصهها و افسانههای اهل كتاب است كه بدين وسيله ، مسلمانان ضعيف و ناآگاه و هم فكرانشان را تغذيه میكنند .
افزون بر اين ، نفس آدمي به نقلِ اسطورهها و شنيدن چيزهاي عجيب و غريب ، گرايش دارد ، و بسا اين قصهها به عمد از سوي نصارا آموزش و نشر داده میشد . به همين جهت ، ابن مسعود گاه به صرف مشاهدة آنها ، و يا حتي بدون وارسی ، به نابودي اين صحيفهها اقدام میكرد ؛ زيرا محتواي آنها را میدانست .
[٢٣٨]. دير الهند، از آباديهای دمشق است و دير هند صُغري در حيره میباشد كه هند ـ دختر نعمان بن مُنذر ـ آنجا فرود میآمد؛ و ديگر هند كُبري نيز در حيره است، آن را هند جگر خوار (دختر حارث بن عمرو بن حُجر) ساخت (معجم البلدان ٢: ٥٤٢ ـ ٥٤٣). و گاه مقصود از «دير هند»، دير هند صُغري است (الأغاني ٢: ١٣١). بنا بر همه تقديرها، مراد از «دار الهند»، «دير هند» است. به نظر میرسد منظور ابن مسعود همان دَيْري میباشد كه در شام بود؛ چراكه اين كتابها از شام آورده میشد، و از سويي شام از نظر بيانِ دوري مسافت، رساتر است؛ زيرا ظاهر اين است كه اين سخنان از ابن مسعود در كوفه برون تراويد، بدان جهت كه رُوات كوفياند.
[٢٣٩]. سنن دارمي ١: ١٣٠، حديث ٤٧٩؛ مصنّف ابن ابي شيبه ٥: ٣١٥، حديث ٢٦٤٤٧.