منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٢٦
وحي اين قرآن ، برايت باز گفتيم) اين قلبها ظرفهاییاند ، آن را به قرآن مشغول داريد و به ماسواي قرآن سرگرم نسازيد .[٢٢١]
٤ - به اسناد از سليم بن اَسود روايت شده كه گفت :
من به همراه عبدالله بن مِرْداس بودم ، ناگهان با يك مرد نخعي صحيفهای ديديم كه در آن قصههایی با آيات قرآن بود . با او در مسجد وعده گذاشتيم ، عبدالله بن مِرْداس گفت : جزوه را به يك درهم میخرم! در مسجد منتظر آمدن آن شخص بوديم كه ناگهان مردي آمد و گفت : بياييد ، عبدالله شما را فرا میخواند .
سليم میگويد : حلقه جمعيّت را شكستيم و خود را به عبدالله بن مسعود رسانديم ، ديديم كه آن صحيفه به دست اوست!
عبدالله گفت : نيكوترين رهنمودها هدايت محمّد است و بهترين سخن كتاب خداست ، و بدترين اُمور ، نوپيداهايی (بدعت ها) است که شما حديث میكنيد و برايتان حديث میشود ، آن گاه كه چيز نو (و بي پيشينه و ريشه) ديديد بر شما باد همان هدايت نخست! چراكه اهل كتاب پيش از شما را اين صحيفه و مانندِ آن هلاك ساخت ؛ قرن اندر قرن آن را ارث بردند تا اينكه كتاب خدا را چنان پشت سرشان انداختند كه گويا از آن بيخبرند .
مردي كه جاي صحيفه را میدانست سوگند دادم كه آن را برايم بياورد ، به خدا قسم اگر میدانستم كه به «دَيْرِ هند»[٢٢٢] است سويش رهسپار میشدم .[٢٢٣]
٥ - به اسناد از اَشعثِ بن سليم ، از پدرش روايت شده كه گفت :
من با مردماني در مسجد هم نشين بودم . روزي بر آنان در آمدم ، ديدم نزدشان صحيفهای است که
[٢٢١]. تقييد العلم: ٥٤ ـ ٥٥.
[٢٢٢]. بنگرید به، پانويس ١٣٦.
[٢٢٣]. تقييد العلم: ٥٥.