تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١٩ - آراء مختلف در حقيقت مكان
مكان در نزد مشائين عبارت است از سطح باطن جسم حاوى كه با سطح ظاهر جسم محوى ملاصق مىباشد. [١]
و ايشان قائلند به اينكه اگر داخل يك قوطى خالى باشد، قوطى از طرف باطن و داخل سطوحى دارد، حال اگر جسمى كه بزرگى آن به اندازهاى باشد كه كاملًا داخل آن قوطى را پر نمايد در داخل قوطى بگذاريم مكان آن جسم كه داخل قوطى است عبارت از سطوح داخلى قوطى است كه با سطوح ظاهرى آن جسم ملاصق بوده و مشتمل و محيط بر آنها مىباشد، يا مثلًا روغنى را كه انسان در حلبى مىريزد آن حلب از درون داراى شش سطح است و سطوح داخلى حلب كه با سطوح خارجى روغن ملاصق بوده و مشتمل بر آنها مىباشد، مكان آن روغن است.
مسلك سوم در مورد ماهيت مكان، قول اشراقيين است. [٢] ايشان قائلند به اينكه موجودات مجردهاى كه عبارت از بُعدها باشند در عالم بسيارند و اين بعدها داراى تجرد مثالى مىباشند، مانند تجرد موجودات مثاليهاى كه بين عالم مفارقات محضه نوريه، يعنى عالم مجردات صرف و عقلانى، و بين عالم مقاربات مظلمه، يعنى عالم طبيعت مىباشند و نه به آن نحو داراى تجرد عقلانى بوده و نه به اين نحو داراى ظلمت مىباشند.
به عبارت ديگر: به اندازه حجم اشياء مكانى، حجمهاى مجرده مثاليه هست كه مثل آنهاست و براى هر جسم متمكن و صاحب مكان، يك موجود مجرد مثالى است كه حجم و بُعد آن مثل حجم و بُعد آن جسم است و آن جسم طبيعى را با كليت آن فرا گرفته است به گونهاى كه با اعماق و اجزاء آن، ملاقى مىباشد؛ چون بُعد و مكان مجرد و جسم متمكن در آن مادى مىباشد و لذا در آنها تداخل واقع مىشود بر خلاف صورتى كه هر دو مادى باشند.
[١] شفا، بخش طبيعيات، ص ٦٢؛ التحصيل، ص ٣٧٨- ٣٩٣؛ شرح هدايه اثيريه، ص ٧٧- ٧٨.
[٢] اين مسلك را در كتب مطبوع شيخ اشراق نيافتيم. رجوع كنيد به: كشف المراد، ص ١٥٢؛ اسفار، ج ٤، ص ٤٣؛ شرح هدايه اثيريه، ص ٧٧.