تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٦ - توضيحى پيرامون اجزاء مأخوذه در تعريف
نداشته باشد و گرنه تعريف بر جواهر مجرده هم صادق بوده؛ زيرا فرض غير واقع در آنها ممكن است.
چرا در تعريف تنها به فرض اكتفا نكرده و گفتهاند: «يمكن ان يفرض»؟ زيرا فرض بالفعل معتبر نيست؛ چون اگر فرض فعلى معتبر بود لازم مىآمد كه در صورت عدم فرض، جسم، جسم نباشد و جسميت با فرض فعلى محقق شود.
چرا در تعريف فقط به امكان اكتفا نكرده و مثلًا نگفتهاند: «يمكن فيه خطوط ثلاثه»؟ در جواب گفته شده است: علت عدم اكتفا اين است كه تعريف بنا بر امتناع خرق، شامل افلاك هم بشود، زيرا اگر امتناع خرق در افلاك درست باشد ديگر نمىتوان گفت: «يمكن فيه» بلكه بايد گفت: «يمكن ان يفرض فيه». [١]
ولى صاحب كتاب مىگويد: حق اين است كه تعريف در حقيقت براى صورت جسميه است؛ زيرا صورت جسميه در بادى نظر جسم است، چون اگر فرض شود چيزى يافت شود كه ماده نداشته باشد ولى داراى ابعاد ثلاثه باشد جسم خواهد بود، پس خطوط بالذات در صورت جسميه فرض مىشود. و در افلاك هم از حيث صورت جسميه خرق و التيام ممتنع نيست، بلكه امتناع خرق يا به خاطر صورت نوعيه افلاك است و صورت نوعيه شىء، تنها صورت نيست بلكه مجموع ماده و صورت است، و يا به واسطه هيولاى آنهاست. پس صورت جسميه افلاك من حيث هى قابل ابعاد است، گرچه فلك با نظر به صورت نوعيه يا ماده آن قابل خرق نيست.
ليكن چون مراد از امكان در تعريف، امكان به حسب واقع مىباشد، يعنى چيزى كه از فرض وقوع آن محال لازم نيايد لذا قيدِ فرض، اضافه شده است تا معلوم گردد كه مراد، وقوع نيست، بلكه فرض كافى است تا افلاك نيز در تعريف داخل شوند.
اينكه حكما در تعريف جسم، جوهر گفتهاند براى اين است كه تعريف جميع جواهر را از مجردات و غير مجردات شامل شود و با قيد «يمكن ان يفرض فيه خطوط ...» جواهر مجرده از تعريف خارج مىشوند.
[١] رجوع كنيد به: مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ١٢.