تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠١ - اثبات بساطت واجب تعالى
و اگر اين اجزاء تحليليه در عقل لا بشرط اخذ شوند، به ماده جنس و به صورت، فصل گويند و اگر در عقل بشرط لا اخذ شوند، به آنها ماده و صورت عقليه گويند، گرچه در خارج بين ماده و صورت عقليه و جنس و فصل تفاوت نبوده و فرقشان فقط به اعتبار است و الّا منشأ اخذ هر دو ماده و صورت خارجيه است و منشأ حكم در هر دو مقام خارج است. و ممكن است در مورد جنس و فصل عقلى، دو وجود در خارج نباشد و فقط عقل در تحليل عقلى دو شىء، يعنى جنس و فصل اعتبار مىكند. مثلًا اعراض مانند بياض و سواد در خارج بسيط بوده و حقيقةً جنس و ماده خارجى بين آنها نيست، بلكه عقل از آنها بالقياس به يكديگر، يك وجه اشتراكى انتزاع مىنمايد كه آن جهت شركت بين آن دو به منزله جنس بوده و آنچه را كه خارجاً بسيط است به منزله فصل آنها قرار مىدهد، مثلًا لونيت بين بياض و سواد بالقياس به يكديگر را جهت اشتراك و به منزله جنس دانسته و مفرقيت و قابضيت را به منزله فصل آنها مىداند و مىگويد: البياض لون مفرق لنور البصر و السواد لون قابض لنور البصر.
وجه ضبط اقسام چهارگانه اين است كه بگوييم اجزاء در عين و خارج يا به وجود واحد موجودند و يا به وجودات متعدده موجودند.
در صورت اول، يا در عقل به تحليل عقلى لا بشرط اخذ مىشوند كه در اين اعتبار جنس و فصل بوده و اجزاء حمليه مىباشند و بهتر اين است كه از آنها به اجزاء حدّيه تعبير شود؛ زيرا در اين لحاظ اجزاء براى حد مركب واقع مىشوند نه اجزاء براى محدود. چنانكه در بعض كتب منطق متذكر اين معنى شدهاند مثلًا در تعريف و حد قوس، دايره اخذ مىشود اما وقوع آن به نحو جزئيت براى محدود كه قوس باشد نيست. زيرا قوس، دايره نيست بلى دايره در حد و تعريف قوس اخذ مىگردد، و تعبير به اجزاء حمليه منافى عنوان جزئيت است؛ چون شىء مادامى كه تمام موضوع نباشد حمل نمىشود، مثلًا اگر ناطق تمام انسان نباشد بر انسان حمل نمىشود و ان شاء اللّه ذكر خواهد شد كه فصل اخير جامع تمام شئون مراتب نازله است، پس تعبير به اجزاء حمليه مناسب نيست.