تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢١ - توضيح جايگاه بحث از «جزء لا يتجزى»
و ليكن حاجى گفته است: موضوع علم به نحو لا بشرطيت اخذ شده است و لذا موضوع علم در موضوعات مسائل حاضر است. مثلًا موضوع علم نحو، كلمه مطلق و لا بشرط است و آن در مقام فاعليت هم هست. [١]
ان قلت: چطور مىشود جسم در علم الهى، براى موضوع، يعنى وجود، عرض ذاتى باشد در صورتى كه مسأله در علم الهى اين چنين است: «الجسم موجود» كه جسم موضوع و موجود محمول است.
قلت: اين عبارت به ويژه بر مبناى اصالت وجود و اعتباريت ماهيت از قبيل عكس الحمل است و گرنه مسأله اين چنين است كه «الموجود جسم» منتها چون در نظر عرف عام، ماهيات نمايان است و در نظر آنها جسم و انسان و حيوان ديده مىشود، لذا عقلا در تلفظ به همان نظر عرف عام قناعت نموده و اين چنين گفتهاند كه «الجسم موجود» و گرنه موجود موضوع و ماهيت براى او عرض است كه بر او حمل مىشود.
توضيح جايگاه بحث از «جزء لا يتجزى»
اما مسأله نفى تركب جسم از اجزاء لا يتجزى چون از مبادى مباحث ماده و صورت مىباشد ما هم آن را به تبع قوم به اين قسمت آوردهايم.
بحث جزء لا يتجزى به دنبال بحث در هويت جسم مطرح شده است؛ زيرا گروهى گفتهاند: جسم يك هويت متصله است. [٢]
و جماعتى گفتهاند: در فضا اجزائى وجود دارد كه اصلًا قابل تقسيم نبوده و تقسيم آن به اقسام مختلف ممكن نيست و آن اجزاء با هم متراكم شدهاند و در حس بصر شىء واحدى ديده مىشوند و گر نه آنها در حقيقت از يكديگر منفصل مىباشند. و اگر چاقويى مثلًا بر جسمى واقع شود و آن را قطع كند، اين طور نيست كه آن را حقيقةً قطع نمايد، بلكه آلت قطّاعه از محلهاى فاصله و جدايىها عبور مىكند؛ گرچه محل
[١] اسفار، ج ١، ص ٣٢، تعليقه سبزوارى.
[٢] رجوع كنيد به: شفا، بخش طبيعيات، ص ٨٥- ٩٢؛ اسفار، ج ٥، ص ١٦.