تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٤ - اثبات صورت سيّاله و هيولاى كل
يك خطى بكشيم تا فرضاً زمان را كه داراى يك هويت مستمر ممتد متصلى است قطع كند، اين «آن» است كه بر او «آنِ وصل» منطبق مىشود و محال است دو وصل پهلوى يكديگر قرار گيرند چنانكه فصل و انفصال نيز چنين است.
زيرا اگر دو وصل پهلوى يكديگر فرض شود به گونهاى كه در طول يكديگر واقع شده باشند، چنين مىگوييم كه با وصل اول دو جزء به يكديگر متصل مىشوند.
پس اگر براى جزء ثانى كه به دنبال جزء اول واقع شده و وصل اول آن با او متحقق شده است وصل دوم هم محقق شود لازمهاش اين است كه جزء اول در بين نباشد تا مانع وصل ثانى شود و اگر جزء اول باشد مانع وصل ثانى خواهد بود و وصل ثانى متحقق نخواهد شد، پس به محض تحقق وصل ثانى نبايد وصل اول باشد و چون طبق فرض، وصل اول هست پس بايد جزء اول كه وصل اول با او متحقق شده است باشد. بنا بر اين لازم مىآيد جزء اول، هم متحقق باشد و هم متحقق نباشد و آن محال است.
چنانكه محال است كه دو وصل پهلوى هم قرار گيرند، همچنين ممكن نيست دو انفصال نيز پهلوى هم قرار گيرند؛ زيرا انفصال، قطع و جدا شدن جزئى از جزئى است و البته اگر قطعى حاصل شود و قطع ديگر پهلوى آن واقع شود معناى آن اين است كه آن دو جزء قطع نشدهاند، بلكه بين آنها اتصال هست و گر نه قطع متحقق نمىشد و از طرفى معناى اين فرض كه دو قطع پهلوى يكديگر واقع شدهاند اين است كه چيزى از اجزاء شىء بين آنها فاصله نينداخته است و گرنه دو قطع از هم جدا مىشدند و پهلوى هم واقع نمىشدند، و حال آنكه گفتيم:
آن دو پهلوى هم قرار گرفتهاند.
پس اگر قطع ثانى هست، نبايد قطع اول باشد تا اتصال وجود داشته باشد و قطع متحقق شود و اگر قطع اول هست، ديگر قطع ثانى تحقق پيدا نمىكند.
و بالجمله: اگر تتالى آنين جايز باشد، لازم مىآيد جزء لا يتجزى هم ثابت شود؛ زيرا «آن» زمان نيست بلكه قطع زمان مىباشد و در حقيقت معناى «آن» اين است كه