تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٩ - ماهيت امر عدمى است
مأواى ما هست واجد حقيقت نور بوده ولى فاقد درجه و كمال آن نور بالايى مىباشد، اما اين چنين نيست كه اين فقدان چيزى و آن وجدان چيز ديگرى باشد و هر دو متأصل و متحصل باشند تا مقابل فقدان چيزى قرار داشته باشد كه ما بحذاء خارجى داشته باشد و مقابل وجدان هم چيزى واقع شده باشد كه ما بحذاء خارجى داشته باشد و در نتيجه اين نور ضعيف واجد دو چيز باشد.
مثال ديگر اين است: اگر كسى واجد علم بوده و فقير هم باشد، آيا او از دو حقيقت متأصل يكى علم و ديگرى فقدان ثروت، تركيب يافته است؟ يا اينكه فقدان ثروت، عدم كمال بوده و نقص مىباشد و نقص در مقابل وجدان چيزى و شىء متحصلى نيست؟ آيا چنانكه علم از وجدان و امر متحصلى انتزاع گشته، فقر هم از امر متحصلى انتزاع شده تا علم و افلاس دو شىء مقابل يكديگر باشند؟ يا اينكه اين طور نيست و افلاس از امر عدمى انتزاع گرديده كه آن امر عدمى، عدم كمال دارايى ثروت است و فقدان ثروت امر عدمى به سلب بسيط است، يعنى چيزى را نداشتن است و داشتنِ نداشتن نيست، بلكه ندارى است و دارايىِ ندارى نيست و اين ندارى چيزى از دارايى انسان نيست.
عقل اول و ثانى و ثالث و بالاخره مرتبه اخيره عالم طبيعت كه هيولاى اولى باشد، به اين نحو ملاحظه مىشوند. هيولى در صف نعال وجود و در مرتبه ضعيفهاى از وجدان قرار داشته و در مقابل صرف العدم، صرف القوه مىباشد. صرف العدم اين استعداد را كه ان يصير شيئاً من الفعليات و الصور ندارد، ولى اين وجود ضعيف كه صرف القوه است، تنها اين امكان را دارد كه صور و فعليات را به خود بگيرد و در عين حال كه واجد چنين حيثيتى است، فاقد كمال مَلَكى و كمال انسانى و كمال حيوانى و كمال نباتى است.
و اين فقدانات صور و فعليات اجناس و انواع طوليه و انواع عرضيه در هيولاى اولى مجتمع نبوده و الّا لازم مىآيد هيولاى اولى از همه اشياء داراتر باشد.
و همچنين جسم كه واجد كمال جسميت و فاقد صورت نباتيت و صورت و