تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٣٩ - بيان سمع و بصر در حق تعالى
ضرورت مىنمايد، براى حضرت حق ثابت باشد به نحو وجوب براى او ثابت خواهد بود. البته در هيچ مجردى هيولى و ماده كه حامل امكان وجود چيزى است نيست، و در مجرد هيولى و ماده نيست تا امكان و استعداد داشته باشد، پس خلقت مجرد از همان آغاز وجود تام است و مجرد حالت انتظاريه ندارد.
و الحاصل: حيات، صفت كمال است، البته حيات ذاتى، كمال است و اكمل از حيات بالعرض است. و لذا به حكم قاعده عامه، وجود اقدس الهى داراى حيات ذاتى است.
حيات يا وصفى است كه علم و قدرت از لوازم آن است و يا به مجموع علم و قدرت، حيات گفته مىشود؛ چون حيات عبارت از درّاكيت و فعاليت است.
بيان سمع و بصر در حق تعالى
راجع به سمع و بصر الهى سه احتمال هست:
يكى اينكه بصيريت و سميعيت او به علم او برمىگردد. [١]
به عبارت ديگر: علم اوست كه به اشياء احاطه دارد و در مبحث علم گفتيم كه همه اشياء اعم از مبصرات و مسموعات و غير آنها و به عبارت جامعتر، سراسر نظام عالم، علم اوست كه به اضافه اشراقيه ايجاد شده و نزد او حاضر است و لذا مرجع بصر و سمع و غير آنها به علم اوست.
ديگر اينكه شيخ اشراق گفته است: بصر و سمع او به علمش برنمىگردد بلكه علم او به سمع و بصرش برمىگردد. [٢]
تفصيل مطلب اين است كه چنانكه رياضيين گفتهاند: مبصرات به اين جهت مرئى واقع مىشوند كه نورى و شعاعى از جليدتين بر آنها مىافتد و آنها نزد نفس حضور
[١] رجوع كنيد به: كشف المراد، ص ٢٨٩؛ نقد المحصل، ص ٢٨٧؛ شرح مواقف، ج ٨، ص ٨٩.
[٢] مطارحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٤٨٨؛ حكمة الاشراق، درهمان مجموعه، ج ٢، ص ١٥٠ و ١٥٣.