تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٠ - عدم مغايرت وحدت ذات با كثرت مفاهيم
اراده خداوند و جمال خداوندى است بدون اينكه وحدت و بساطت آن انثلام يابد؛ زيرا چنانكه گفتيم همه اين اوصاف كماليه مصداقاً عين وجود است بدون اينكه در مقابل آنها چيز ديگرى غير از وجود باشد و چنانكه در مورد ذات خداوند اثبات نموديم كه او صرف الوجود و صرف العلم و صرف القدره و صرف الاراده است، وجود منبسط هم به اضافه اشراقيه، وجودى معلولى و تنزلى است، پس حقيقت وجود منبسط هم وجود است، منتها وجود متنزل كمالى.
پس صدق مفاهيم كماليه بر وجود منبسط، موجب تعدد آن نمىشود چنانكه در مبدأ موجب تعدد نيست و وجود منبسط هيچ فرقى با مبدأ نداشته مگر اينكه عبد اوست و حقيقت علم كه از فياض على الاطلاق متنزل شده عين اين وجود منبسط است و وجود منبسط كله القدره و كله الاراده و كله النور و كله الظهور و كله الوجود كه همه اينها اسماء حسنى مىباشند و چنانكه در مرتبه ذات و واحديت اسماء جماليه موجود است در وجود منبسط هم نمونه آنها هست بدون اينكه تفاوتى از جهت وحدت مصداقى در كار باشد.
و الحاصل: در عالم، غير جمال و كمال او چيزى نيست و اين وجود به هر اندازه باشد، ماهيت علم و قدرت و اراده به همان اندازه خواهد بود؛ زيرا غيرى نيست و يك هويت بسيطه است كه علم و قدرت و اراده فعلى خداوند است، لذا آشنايان باب حقايق فرمودهاند:
«نحن و اللّه الأسماء الحسنى». [١]
از اينجا معلوم مىشود كه چرا نفس مجرد نمىتواند وجودات عينيه خارجيه را به حضور خود مشرّف ببيند؛ چون نسبت به آنها عليتى نداشته و بين او و آنها طوليتى در كار نيست، بلكه در عرض آنهاست؛ لذا نمىتواند بالذات عالم به آنها باشد؛ چرا كه حضورى كه ملاك علم است براى نفس نسبت به آنها نيست، بنا بر اين نفس به جهت اعداد وسايل، در عالم و حيطه فعاليت خود خلاق صور گشته و چون نفس، علت آن صور است و آن صور به اضافه اشراقيه نفس موجودند، بنا بر اين آنها، هم علم و هم
[١] اصول كافى، ج ١، ص ١٤٣، حديث ٤.