تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٢ - انتفاء تمام اقسام تركيب در ذات واجب
و يا اينكه در ذهن بشرط لا اعتبار مىشوند كه در اين اعتبار به آنها ماده و صورت عقلى و ذهنى گويند.
و در صورت دوم، اجزاء يا در وضع متباين بوده و هر كدام قابل اشاره حسيه بوده و اشاره به يك جزئى غير اشاره به جزء ديگر است كه اين قسم را اجزاء مقداريه گويند و يا اينكه در وضع، متباين نيستند كه اين گونه اجزاء، اجزاء خارجيه، يعنى ماده و صورت است.
آنچه ذكر شد بيانات حاجى بود، و ليكن ايشان در مورد اجزاء مقداريه تسامح فرموده، بلكه شايد به نحوى كه ايشان فرموده است، سهو باشد؛ زيرا مقدار بسيط است، منتها وهم يك چيز طويل و بسيط را مىبيند و با خيال براى او طرف راست و چپ و محاذات توهم مىكند و مقدار بسيط به واسطه قوه وهميه، جوهرى صاحب اجزاء مىگردد.
انتفاء تمام اقسام تركيب در ذات واجب
بعد از استيفاى اقسام تركيب از خارجى و وهمى و عقلى، و عقلى هم به طور لا بشرط و بشرط لا، تمام اقسام آن در ذات احديت منتفى است؛ زيرا اگر تركيب، خارجى باشد- مانند تركيبات ماده و صورت و هيولى و صورت نوعيه در خارج يا معادن خارجيه- بايد اجزاء قبل از حصول صورت تركيبيه موجود باشند؛ چون در اين تركيبات با فعل و انفعال و تأثير و تأثر بين اجزاء و تبخير ابخره و نضج و پختگى، صورت نوعيه ديگرى حاصل مىشود و اين طور نيست كه يك كاسه نار و يك كاسه آب و يك قسمت خاك و يك توده هوا باشد كه ما اسم آن را طلا گذاشته باشيم و مجموع را به نام اين فلز ناميده و به آنها مركب بگوييم. چون در اين صورت تركيب حقيقى نبوده، بلكه اعتبارى خواهد بود. و اگر بگوييم تركيب خارجى در ذات احديت حاصل نيست كه مثل هيولى در خارج بعد از تكامل استعدادى با صورت مركب شود، بلكه تركيب در ذات احديت را نعوذ باللّه مانند تركيب در بسايط فرض مىكنيم كه