تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٢ - بيان سخن قائلين به زيادت صفات بر ذات
بيان سخن قائلين به زيادت صفات بر ذات
و اما دسته ديگرى كه به تعدد اوصاف و زيادت آنها بر ذات قائل شدهاند، يك دسته از آنها كه قدرى عاقل هستند قائل شدهاند به اينكه و لو اوصاف زايد بر ذات است لكن هم اوصاف و هم ذات قديم است. [١]
و دسته ديگر از آنها كسانى هستند كه اوصاف را زايد بر ذات و حادث مىدانند. [٢]
اما كسانى كه به قول آنها قبلًا اشاره شد، اصلًا منكر اوصاف بوده و مىگفتند:
حضرت احديت تنها ذات قديمى داشته بدون اينكه ديگر اوصافى داشته باشد؛ چه آنها عين ذات و چه زايد بر ذات باشد، بلكه ذات نايب مناب صفات است، [٣] و آن آثارى كه از علم مطلوب است، از ذات ساخته است و آن آثارى كه از قدرت مطلوب است از ذات بر مىآيد.
خلاصه: مثل نايب الحكومه در اعتبارات كه حاكم نيست ولى كار او را انجام داده و قائم مقام اوست.
و مطابق اين سخن را قاضى سعيد قمى گفته است؛ [٤] گرچه وى در خصوصيتى كه داشته است بىنظير است؛ چون با اينكه انظار عرفانى وى به حالى كه براى محيى الدين عربى اتفاق مىافتاده است مىرسيده، در عين حال با اين متانت و صائبيت نظر عرفانى، طورى توانسته است خود را در قم حفظ كرده و با مقدسين قم سازش نمايد كه مورد تكفير واقع نشده و قضاوت قم را تكفل نموده است.
و الحاصل: قاضى سعيد با عقل و كمالى كه داشته گفته است: اثبات اوصاف مقتضى آن است كه آنها زايد بر ذات باشد و لذا معنى ندارد كه براى حضرت حق اثبات
[١] شرح مواقف، ج ٨، ص ٤٤؛ شرح مقاصد، ج ٤، ص ٦٩.
[٢] رجوع كنيد به: نقد المحصل، ص ٢٦٤؛ كشف المراد، ص ٢٩٤.
[٣] ملل و نحل، ج ١، ص ٤٩ و ٥١ و ٧٥؛ شرح مقاصد، ج ٤، ص ٧٦.
[٤] شرح توحيد صدوق، ج ١، ص ١١٦.