تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٤ - برهان بر عينيت صفات كماليه با ذات حق
انسان به واسطه وجود، جامع كمالات بوده و مستحق حمل حيات و قدرت و علم و اراده و اوصاف كماليه ديگر مىباشد.
و بالجمله: انسان به اعتبار وجود، مستحق حيثيات كماليه بوده و به اعتبار ماهيت، نسبت به حيثيات عدميه استحقاق دارد، مثلًا اكنون كه انسان در منزلى نشسته است به اعتبار ذات انسانيت مستحق هيچ گونه كمالى نيست و مرتبه ذات با قطع نظر از وجود، از اوصاف كماليه خالى است.
و بالجمله: اگر مراد از امكان، امكان ذاتى و امكان در باب ماهيات باشد، حضرت حق ماهيت ندارد تا در مرتبه ذات و ماهيت از اوصاف كماليه خالى باشد و اگر مراد از امكان، امكان استعدادى و امكان در باب وجودات باشد كه موضوع آن امر واقعى، استعدادى است كه قابل اين است كه أَن يصير مرتبة كاملة من الوجود و أَن يصير مرتبة كاملة من القدره، بايد حامل و موضوع چنين امكانى هيولى و ماده اولى باشد تا آن ماده سير تكاملى داشته باشد و اگر ماده موجود باشد لازم مىآيد صورت داشته باشد و بايد مركب از ماده و صورت قطعاً جسم باشد و چون جسم از صورت و ماده مركب است، اجزاء لازم داشته و بنا بر اين احتياج دارد و محتاج نمىتواند واجب باشد و اگر هر دو جزء واجب باشند قد فرغنا عن مقام التوحيد.
پس با اين بيان لازم است خداوند متعال عالم باشد، نه به علم زايد و قادر باشد، نه به قدرت زايده و هكذا فى سائر الكمالات.
برهان ديگر بر اينكه نمىتواند مراد از امكان، امكان استعدادى باشد اين است كه اگر ماده از اوصاف خالى باشد و بعد بخواهد آنها را قبول كند، بايد جهت كماليه را قبول كرده و وصف زايد بر وجود باشد؛ زيرا چنانكه گفتيم علم و قدرت از وجودات است و در خارج متحقق است و مانند زوجيت نسبت به اربعه كه از لوازم لا ينفك اوست- ولى اعتبارى است و تحقق خارجى ندارد- اعتبارى و لازم براى ذات نيست.
و بالجمله: اگر وجود و كمالى باشد كه ذات از آن خالى باشد يا بايد آن وجود و كمال به واجب ديگرى كه آن را در ذات ايجاد نمايد، معلّل باشد و يا به فعل خود ذات