تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٨ - علم ذاتى حق تعالى
و بالجمله: بعد از آنكه براى بعضى از دُرر مخزون فى خزائن اللّه، توحيد ذاتى رخ داد، در عين حال انمحاء و محو در وحدت به سوى كثرت و سهو عودت داده مىشوند و از عالم غيب به سوى طبيعت هجرت داده مىشوند تا نظرى به تربيت عائله بشرى گردد؛ چنانكه قرآن كريم هم هجرت داده شده و تنزل نموده تا به حد وحى تنزلى رسيده كه مىگويد: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ» [١] يعنى خودش باطن بود و ظاهر شد.
علم ذاتى حق تعالى
بعد از آنكه به علم فعلى الهى قائل شديم براى حضرت حق علم ديگرى را اثبات مىكنيم. البته اين علم در مرتبه ثانى نيست، بلكه ترتيب لفظى است و الّا علم اجمالى كمالى كه بين اشراقيون و مشائين مورد اتفاق است نزد اشراقى در مرتبه ذات و مقدم بر علم تفصيلى فعلى است كه وجود منبسط و فيض مقدس مىباشد؛ زيرا علم تفصيلى به اشياء عين علم فعلى نزد اشراقيين است. [٢] و نزد مشائين علم اجمالى سابق بر صور مرتسمه است [٣] كه علم تفصيلى به اشياء با اين صور حاصل است و ملاك علم تفصيلى به اشياء اين صور است.
علم اجمالى كه موجب علوّ ذات و مجد اوست و در مرتبه ذات و عين ذات است با اينكه متّفقٌ عليه فريقين است ليكن آنها با اين علم اجمالى، اشياء متخالفه را پيش حق، منكشف تفصيلى نمىدانند.
[١] حديد (٥٧): ٣.
[٢] رجوع كنيد به: تلويحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٧٠- ٧٥؛ حكمة الاشراق، در همان مجموعه، ج ٢، ص ١٥٠- ١٥٣.
[٣] شفا، بخش الهيات، ص ٤٩٦- ٥٠٣؛ شرح اشارات، ج ٣، ص ٢٩٩- ٣٠٠.