تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٧ - تطبيق مطالب بر عبارات منظومه
حاجى بود كه موافق با بعضى از ابناء حقيقت مثل آخوند است [١] البته قبل از او بعضى از عرفا هم اين مطلب را گفتهاند. [٢]
تطبيق مطالب بر عبارات منظومه
و عين عبارت حاجى چنين است:
زمانى كه بسيط الحقيقه واجد و جامع هر وجود و كمال وجودى به نحو اعلى باشد، پس او در عين وحدتش و علم اجمالى بودنش، يعنى وجود واحد بسيط بودنش، نزد من علم تفصيلى است.
پس مراد از علم اجمالى در اينجا علم اجمالى در اصول نيست و اين علم اجمالى نزد حاجى علم تفصيلى به ذات هر چيز است؛ زيرا صورت ذهنيه، مانند صورت شمس، ممكن نيست حاكى از اشياء كثيره باشد؛ چون شمس ماهيت است و حيثيت ذات ماهيت، حيثيت مغايرت با ماهيت ديگر و با وجود نيز مطلقاً مغاير است و وجود مضاف به ماهيت واحد بالعدد بوده و مرتبه او مرتبه ضيق است.
و اما حيثيت ذات وجود، حيثيت سعه و احاطه است پس وجود صرف، جامع هر وجودى به نحو اعلى است به گونهاى كه لا يشذّ عنه شىء و نحو اعلى از هر چيزى تمام او و كمال اوست و شيئيت شىء به تماميت و كماليت اوست و فيض او نسبت به هر چيزى واسع است پس او از هر وجودى حكايت مىكند و رداى كبريايى او از هيچ وجودى قاصر نيست.
و چون اينجا مظنّه اين سؤال است كه وجود خاص و ماهيت خاصه و بالجمله: ذات كل شىء كه در نظم ذكر شده در ازل نبوده پس چطور معلوم بوده است و چگونه علم بدون معلوم ممكن است؟
جواب داديم كه ذات هر چيزى به سلب بسيط در ازل نبوده است و به نحو قضيه
[١] اسفار، ج ٦، ص ٢٣٦- ٢٩٠؛ مبدأ و معاد، ص ٨٩.
[٢] رجوع كنيد به: فتوحات مكيه، ج ٣، ص ٤٨٣.