تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧٩ - دو جواب از حاجى در رد مشائين
و اما جواب حلى اين است كه براى علم و قدرت و مانند آنها دو معناست: معناى اول از انتزاعيات است و علم و قدرت به اين معنى از صفات اضافيه مىباشند و بعد از تحقق طرفين اضافه، يعنى عالم و معلوم و قادر و مقدور، انتزاع مىشوند و در اين معنى عنوان قادر و مقدور از طرفين، بدون تقدم و تأخر انتزاع مىگردد؛ چنانكه علت و معلول هم به يك معنى انتزاعى است و بعد از تحقق معناى عليت و معلوليت حقيقيه و تأثير و تأثر منتزع مىشوند. البته در اين معنى بايد علم، عالم و معلوم داشته باشد و عالم و معلوم در اين معناى انتزاعى، متضايفان هستند، و المتضايفان متكافئان قوةً و فعلًا و وجوداً.
اما معناى دوم قدرت كه در آن قادر با مقدور متضايف نيست عبارت از مبدأ و منشأ اين قدرت اضافى است و آن شدت قوت وجود است كه مىتواند شىء را از عدم به وجود بياورد، مثل اينكه شما قدرت داريد فلان سنگ را برداريد ولى هنوز برنداشتهايد يا مىتوانيد چند فرسخ راه را طى كنيد ولى هنوز طى نكردهايد و يا فلان كتاب را بنويسيد ولى ننوشتهايد.
قدرت به اين معنى، قدرت حقيقيه است و مثل معناى اول اضافى و عرضى و اعتبارى نيست.
حاجى مىفرمايد: علم هم مانند قدرت است؛ چنانكه عليت هم مثل قدرت و علم است؛ زيرا حقيقت عليت همان جهت قوه تأثير ذاتى در كمون شىء است كه از روى اقتضاى ذاتى در چيزى تأثير داشته باشد، و اين اقتضاى ذاتى بر وجود معلول مقدم است.
در معناى انتزاعى بايد متعلقات و طرفين اضافه باشند تا معلوليت و عليت انتزاع شود به خلاف آن جهت حقيقيه و معناى غير اضافى كه مبدأ معناى عرضى و اضافى و اعتبارى است، و الحاصل: حاجى قدرت و علم و اراده را على وتيرة واحده دانسته است.