تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٦ - مرتبه صرف داراى كمالات ساير مراتب و خالى از شوائب آنهاست
و هويت پيدا نمىشود و ما بازاء تمام مفاهيمى كه انتزاع شود يك حقيقت است، و اين گونه نيست كه منشأ انتزاع يكى مقابل با منشأ انتزاع ديگرى و مباين با آن باشد، بلكه مقابل هر مفهومى عين آن چيزى است كه در مقابل ديگرى واقع شده است به خلاف وجودى كه در آن مقابل اصل وجود مفهوم ديگرى است كه مقابل جهت نقص و عدم كمال اوست. در وجود صرف مفهومى كه بر عدم كمال وجود ديگرى در آن دلالت كند نيست.
و الحاصل: در وجودات ممكنه دو جهت كمال و نقص است و اگر در مقابل مفهوم وجود كه از حقيقت و كمال ذات بارى انتزاع مىشود، مفهومى كه در مقابل عدم كمالات وجودات ديگر در او باشد منتزع شود، لازم مىآيد در ذات دو جهت- يكى جهت كمال و ديگرى جهت نقص، يعنى نبود كمالات وجودات ديگر- در آن باشد و لازمه آن نقص و تركيب در ذات بوده و آن منافى با وجوب وجود مىباشد؛ زيرا هويتى خواهد بود كه از وجدان و فقدان و از شىء و عدم كمال شىء ديگرى مركب است كه از فقدان كمال ديگرى، ماهيت انتزاع مىشود. و در نتيجه چيزى كه آن را صرف فرض كرديم از وجدان و فقدان مختلط مىشود و در صورتى صرف خواهد بود كه به تمام هويت وجدان باشد.
اجمالًا ما سه مقدمه ذكر نموديم: يكى اينكه بارى تعالى به تمام بساطت بسيط بوده و هيچ گونه تركيبى اعم از تحليلى و خارجى در او نيست، و ديگر اينكه اصل، وجود است، و سوم اينكه وجود حق، صرف است و لا يشوبه شىء، و صرف الشىء آن است كه تمام مفاهيم منتزعه جز در مقابل حقيقت واحده نباشد.
و اينكه گفتيم: ذات احديت وجود صرف است، يعنى غير از حقيقت واحده نيست و بايد مفاهيم منتزعه از او به يك امر برگردد، كه آن وجود است و مفهومى مقابل مفهوم وجود نيست و اگر مفهوم ديگرى مقابل مفهوم وجود باشد كه از چيزى حكايت كند كه مفهوم وجود از غير او حكايت مىنمايد، لازمه آن اين است كه: ما فرضناه بسيطاً لم يكن بسيطاً و ما فرضناه صرفاً لم يكن صرفاً.