تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٦ - توهم وحدت حق با ساير موجودات
معلول داشته است و اين گونه نيست كه جلالت و علوّ ذات از اين معاليل باشد. از انبياى مرسلين گرفته تا انزل موجودات فعلى، هيچ كدام موجب كمال ذات واجب نيست. اينها چه هستند تا موجب جمال و كمال او باشند در صورتى كه با يك اشاره «بود» شدهاند و با يك اشاره نيز «هيچ» مىشوند. بلكه حيثيت جلالت و علوّ ذات به واجد كمال بودن مرتبه ذات است و با آن حيثيت، قدرت و اراده در مرتبه ذات هست و مرتبه ذات بدون هيچ گونه تغير و تبدلى از ازل الآزال الى ابد الآباد در اعلى الكمال است و لا ينقص بايجاد المعاليل و لا يزداد برجوعها إليه.
مَثَل معاليل، مثل صور ذهنيه است كه با قطع توجه، معدوم مطلق بوده و با توجه و اشاره موجود مىشوند، بدون اينكه با ايجاد آنها در نفس و يا علم تجردى و احاطى كسرى حاصل شود.
اين بسط كمال، حقيقت عليت و معلوليت است؛ لذا كمال قبل البسط ازلًا بوده و با بسط هم نقصانى حاصل نمىشود و اگر هنوز معلول بسط داده نشده كمال او در مرتبه ذات علت موجود است. پس موجودات ازلًا و ابداً با تفصيل تمام پيش حق به واسطه علم وى به ذات خود حاضر و منكشف مىباشند.
توهم وحدت حق با ساير موجودات
وهمٌ و دفعٌ: بعد از آنكه گفتيم حضرت حق صرف الوجود است و ماهيات و حدود و تعينات را منكر شده و گفتيم آنها ابداً واقعيت و خارجيت ندارند و متحققى جز حقيقت وجود نيست و بعد از انكار تقرر ماهيات و بيان مقدمات براى اثبات اينكه حضرت حق، صرف الوجود است و صرف الوجود جامع تمام كمالات وجوديه مىباشد، و بالجمله: بعد از قول به اينكه در عالم، حدودات بىواقعيت است و متحقق اصل وجود بوده و چنانكه گفتيم اصل وجود بصرافته حضرت حق مىباشد، ممكن است توهم شود كه وجودات بعين وجوداتها و بحقيقتها در مرتبه ذات حاضر و جمع بوده و موجودات و نظام عالم