تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٠ - توهّم ارجاع صفات سلبيه به يك سلب
لازم مىآيد كه امر عدمى در ذات حق راه يابد زيرا قضيه معدوله يا مفهوم حاكى از معناى سلبى دال بر امر عدمى است.
و به عبارت ثالثه: اگر اين گونه اوصاف را بر ذات حق حمل نماييم مستلزم عدميت ذات حق است؛ زيرا اوصاف حق عين ذات اوست. بنا بر اين نمىتوان اوصاف عدمى و اعتبارى را به نحو قضيه معدوله براى حق اثبات نموده يا مفهومى كه حاكى از معناى عدمى است براى وى اثبات كرد.
توهّم ارجاع صفات سلبيه به يك سلب
گفته شده است كه مىتوان همه اوصاف سلبيه را به يك سلب بسيط سلب نمود و اگر يك وصف را از ذات حق سلب نماييم تمام اوصاف سلبيه مسلوب خواهند بود و آن وصف امكان است. [١] بنا بر اين اگر بگوييم: «اللّه ليس بممكن» تمام «ليس» ها در اين ليس مندرج است و همه سلوب با اين يك سلب متحقق مىشود؛ زيرا اگر بگوييم خداوند متعال ممكن نيست، عرضيت و جوهريت و جسميت و مرئى بودن را از او سلب نمودهايم؛ چون اعراض نمىتوانند با ذات خويش، خود را نگهدارى نمايند؛ چرا كه اعراض ممكن بوده و در موضوع واقع شده و صاحب حد مخصوصى از وجود مىباشند كه لازمه آن حد اين است كه استقلال نداشته باشند و هر وقت بخواهند موجود شوند بايد در موضوع تحقق يابند.
و همچنين جسميت مسلوب مىشود؛ زيرا جسم ممكن بوده و شأن ممكن تعلق به غير و احتياج است و جسم به هيولى محتاج بوده تا محلى باشد كه صورت جسميه در آن متحقق گردد.
و هكذا حضرت حق نبايد مرئى باشد؛ زيرا مرئيت مستلزم جسميت است؛ چون تا بين مرئى و نورِ خارج از بصر محاذات نباشد، رؤيت محقق نمىگردد و محاذى بودن از لوازم جسم است.
[١] رجوع كنيد به: مقاومات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ١٨٩؛ اسفار، ج ٦، ص ١١٨.