تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٦ - قائلين به انفصال جسم متكلمين، نظّام و ذىمقراطيس
وزرا را هم در دست دارد، مثلًا وزير جنگ و وزير ماليه و وزير عدليه هم هست، يعنى در عين حال كه شغل مختص به خود دارد ديگران هم در شغلهاى خود به دستور او كار مىكنند. همچنين وهم، كأنّه يك كرسى مختص به خود و يك شغل مخصوصى دارد و درعين حال قواى چهارگانه ديگر هم تحت رياست او هستند.
پس آنها آلات وهم هستند و وهم مدرك معانى و صور و قاسم و مركّب و مفصّل به واسطه آنهاست.
مركّب و مفصّل به خاطر اين است كه اجزاء به طور انفصال به خزانه مىروند. مثلًا سر و دست و پاى زيد در آنجاست ولى قوه مركّب دوباره مىتواند سر او را به بدنش ملحق نمايد و دوباره همان قامت زيد را التيام دهد.
صاحب محاكمات مىگويد: بلكه تحقيق اين است كه همه حكم و ادراك و تقسيم كردن از آنِ نفس است، و ليكن نفس در محسوسات عمل نمىكند مگر اينكه براى وهم در آن مدخليتى است؛ لذا مىتوان در تمام محسوسات عامل را وهم دانست. [١]
مرحوم حاجى مىفرمايد: بلى تحقيق همان است كه صاحب محاكمات گفت، و ليكن بايد معلوم شود كه مدخليت وهم در عمل نفس مثل مدخليت خادم مباين در عمل مخدوم مباين نيست، بلكه تمام شئونى را كه قوا دارند نفس هم همان شئون را دارد ولى براى نفس شئونى است كه آن شئون براى قوا نيست، پس نفس اصل محفوظ براى قواست و به زودى بحث «النفس فى وحدتها كل القوى» مطرح خواهد شد.
قائلين به انفصال جسم: متكلمين، نظّام و ذىمقراطيس
و بالجمله: گفتيم كه جسم نزد متكلمين از ذوات اوضاع ملتئم است با اينكه ذوات اوضاع منتهى و محدودند. پس جسم پيش ايشان به اجزاء متناهيهاى كه در حقيقت بين آنها اتصالى نيست، منفصل مىباشد و جسم تنها در حس و نظر متصل است و
[١] محاكمات، ضمن شرح اشارات، ج ٢، ص ٣٤٥.