تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٤ - اصل سوم امتناع از قبول منافى در تمامى اشياء
ذات واحد و وجود واحد و تشخص واحد است و براى اجزاء فرضيه آن، به حسب نفس الامر وجود بالفعل و تشخص خاص نيست. چگونه ممكن است براى اجزاء فرضيه وجود بالفعل باشد در صورتى كه در بيان اقوال در جسم مبيّن شد كه اجزاء فرضيه غير متناهى است؟
و بالجمله: يا براى بعضى از اجزاء متصل واحد، وجود و تشخص بالفعل هست ولى براى بعض ديگر نيست و آن ترجيح بلا مرجح است و يا براى همه اجزاء، وجود بالفعل هست، پس مفاسدى كه بر قول به عدم تناهى اجزاء جسم لازم مىآمد، در اينجا هم لازم مىآيد. بنا بر اين اگر در وجود، چيزى كه ماهيت آن اتصال است، باشد وجود و تشخص آن، نفسِ اتصالِ بالذاتِ آن خواهد بود و چون مقدم- يعنى اينكه در وجود، چيزى كه ماهيت آن اتصال است باشد- حق است، پس تالى هم كه عبارت از اين است كه وجود و تشخص آن نفس اتصال بالذات آن باشد نيز حق خواهد بود.
حال اگر بر چنين متصل بالذاتى، انفصال طارى گردد آن منعدم مىشود و دو موجود متشخص، وجود خواهند يافت و اين معناى قول حكماى مشائين است كه گفتهاند: «الوحدة الاتصاليه مساوقة للوحدة الشخصيه».
اصل سوم: امتناع از قبول منافى در تمامى اشياء
هيچ چيزى قابليت پذيرش مقابل خود را ندارد و دو چيزى كه مثل عمى و بصر با يكديگر تقابل دارند هيچ كدام ديگرى را قبول نمىكند، به خاطر منافاتى كه بين آنها هست. بلى زيد كه موضوع عمى است مىتواند بصر را قبول كند، ولى عمى نمىتواند بصر را قبول نمايد و علت اينكه مقابل نمىتواند مقابل خودش را قبول كند اين است كه وجود قابل با مقبول واجب است و حال آنكه هر يك از متقابلين معدِم ديگرى است، مثل ما نحن فيه كه انفصال مُعدِم اتصال است.
و همچنين شىء نمىتواند پذيراى نفس خويش باشد، پس اتصال نمىتواند قابل نفس اتصال باشد.