تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٣ - روايات و ادعيه دو راه متفاوت در اخذ معارف
روايات و ادعيه دو راه متفاوت در اخذ معارف
اگر اين گفتههاى ما درست تعقل شود، بسيارى از روايات حل مىشود مانند:
«خلق اللّه المشية بنفسها ثمّ خلق الأشياء بالمشية» [١]
و همچنين روايت شريفى كه در كافى است كه مشيت خدا را عبارت از اين وجودات قرار داده و لكن علم را در مرتبه ذات اخذ نموده است. [٢] و اينكه حضرت از علم در مرتبه ذات، علم اجمالى و از مشيت، وجود خارجى فعلى را اراده كرده است، براى يك نكته بوده است و آن نكته اين است كه سائل و مخاطب نمىتوانست علم و اراده را در خارج عين ذات تصور كند و اگر حضرت آنها را در مرتبه ذات اخذ مىكرد، سائل تجدد مىفهميد و نمىتوانست ادراك كند كه مستلزم تجدد نيست؛ لذا حضرت بين اوصاف تفكيك كرد.
بايد باب معارف را از ادعيه فهميد، نمىتوان باب معارف را از اخبارى كه مورد خطاب، مردمان علم نديده و حكمت نديده بوده فهميد.
بايد معارف را از ادعيه آنها آموخت، چون طرف خطاب در ادعيه حق سبحانه است؛ لذا مىبينى جملات فصوص در معنى با ادعيه موافق است منتها حضرت امير عليه السلام متأدب بوده و توانسته حق بيان را ادا نمايد ولى صاحب فصوص متأدب نبوده و نتوانسته حق را ايفا كند.
حضرت باقر عليه السلام در اداى باب معارف در صورتى كه طرف خطاب يك جمّال بوده است چه كند؟
بايد حضرت احكام طهارت و نجاست را به او بفرمايد و در مورد معارف كه آمد به او بفرمايد:
«عالمٌ؛ أي ليس بجاهل»؛ [٣]
زيرا او نمىتوانست اتحاد علم با ذات را تصور كند. لذا حضرت اقل محذور را ملاحظه مىفرمود و اگر به اين نحو نمىفرمود، جمّال
[١] اصول كافى، ج ١، ص ١١٠، حديث ٤؛ توحيد صدوق، ص ١٤٧، حديث ١٩.
[٢] اصول كافى، ج ١، ص ١٠٧، حديث ١.
[٣] توحيد صدوق، ص ١٨٨، حديث ٢ و ص ١٩٣، حديث ٧.