تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٥ - صادر اول در كلام فلاسفه و عرفا
صرف الوجود ابسط نيست، بلكه مقيد به ماهيت و حد است و هكذا صادر ثانى و عقل دوم تا آنجا كه مراتب عقول و نفوس تمام شده و عالم طبيعت شروع شده و بالاخره تا هيولاى اولى، وجودى محدود از وجود محدود و داراى ماهيت صادر شده است و به اين نحو براى اشياء طوليت قائل شده كه يكى در طول ديگرى واقع شده و همه، موجودِ محدود و صاحب ماهيت مىباشند.
عرفا مىگويند: صدور موجود محدود از موجود غير محدود، محال است، [١] به اين ملاك كه خود فلاسفه در مقام سبر و تقسيم موجودات و اشياء ممكنه گفتهاند:
موجودات يا قائم به ذات بوده و يا در قيام خود محتاج به غير مىباشند و آنكه احتياج به غير دارد يا حالّ در غير است و غير از او مستغنى است، و يا حالّ در غير است و غير از او مستغنى نيست؛ آنكه محل از او مستغنى است عرض مىباشد، و آنكه محل از او مستغنى نيست صورت است و محل ماده و هيولى است و مجموع مركب از حالّ و محل جسم است، و آنكه در قيام به چيزى احتياج ندارد يا مادى است و يا مادى نيست، و آنچه مادى نيست يا مقارن ماده و طبيعت و لواحق ماده است و يا مقارن ماده نيست، آنچه مادى نيست و مقارن ماده و طبيعت است نفس است و آنچه مقارن ماده و طبيعت نيست مجرد مىباشد. [٢]
سپس فلاسفه مىگويند: اعراض نمىتوانند از حق بسيط و مبدأ اعلى صادر شوند؛ زيرا عرض موضوع لازم داشته و نخست بايد موضوع محقق شود تا عرض موجود گردد، و موضوع و جسم هم نمىتواند صادر اول باشد چون جسم مركب است و مركب، من حيث انّه مركب نمىتواند از بسيط واحد من جميع الجهات صادر شود.
و اما ماده و هيولى هم نمىتواند صادر اول باشد؛ چون قيام او به صورت است و
[١] رجوع كنيد به: فتوحات مكيه، ج ٣، ص ٤٤٣؛ مصباح الانس، ص ٦٩- ٧٤؛ اسفار، ج ٢، ص ٣٣١- ٣٣٣.
[٢] رجوع كنيد به: شفا، بخش الهيات، ص ٣١٢- ٣١٥؛ مطارحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٢٢٠- ٢٢١؛ اسفار، ج ٤، ص ٢٣٤.