تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٧ - جواب برهانى از شبهه ثنويه
عدمى است و شمر شر بالعرض است؛ زيرا اگر آن امر عدمى به شمر منسوب نبود، او قابل لعنت نبود پس شرور بالذات اعدام بوده و آنهايى كه جلوگيرى مىنمايند از اينكه وجودات حد وجودى خود را سير كنند شرور بالعرض مىباشند، پس فواعل شرور بالذات خيرند؛ چون وجودند و وجود شر نبوده و خير محض است، هر جا وجود است خير است و شرور اعدام هستند، شرور بالذات اعدام بوده و اعدام بطلان محض مىباشند و مبدأ لازم ندارند.
بنا بر اين بايد اين معنى را حفظ كرد كه شرور بالذات اعدام بوده و شرور بالعرض مانع كمال و مراتب كماليه وجودات هستند كه نمىگذارند آنها خود را تكميل نمايند و هر چه مقابل نيل به مراتب كماليه وجوديه است از اعدام است.
مثلًا عقرب را فرض كنيد- كه او را شر گمان مىكنيم- آيا وجود او بنفسه شر است؟ خير. آيا اينكه سموم هوا را جمع كرده است شر است؟ خير. بلكه اينكه سموم هوا را گرفته است براى تو خير است. آيا ادخال سموم به بدن شما شر است؟ خير.
زيرا اگر سم به مقدار لازم در وجود تو نباشد بايد سم تزريق نمايى. پس چه چيز شر است؟ شر اين است كه اگر سم زياده تزريق شود، انفصال اجزاء لازم مىآيد و اين انفصال اجزاء امر عدمى است. پس شر بالذات قطع حيات است كه ما از آن بيزاريم و الّا ما با عقرب چه كار داريم؟ بلى عقرب موجب قطع حيات است و از آن جهت مورد خصومت ماست نه از آن جهت كه حيوان است و حيات و سم دارد. بنا بر اين هرجا وجود است، خير است و شر، عدم محض بوده و مبدأ لازم ندارد.
چون گفتيم شر عدم است، ممكن است اشكال شود كه عدم نمىتواند مؤثر باشد و حال آنكه ما مىبينيم شرور مؤثرند. پس بايد بگوييم شر وجود است.
بيان دفع اشكال اين است كه اعدام به هيچ وجه نمىتوانند مؤثر باشند و شرور هم اعدام هستند و ليكن آنچه مؤثر است صورت ذهنيه است كه وجود است و ادراك فقدان كمالى كه در موضوع قابل مفقود شده است موجب الم و غصه است.
و الحاصل: وجود مطلوب است و صورت ذهنيه كه تصور مىشود نيز مطلوب