تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٠ - جواب ما به استدلال مشائين
جواب ما به استدلال مشائين
ما با حفظ معناى اضافى و تضايفى در علم، قادر به جواب هستيم به اين بيان كه چون ذات، علت تامه اشياء و وجود صرف است، علم به آن مستلزم كشف تمام اشياء است بدون اينكه اشياء ازلى باشند، كشف ذات براى ذات سبب كشف تمام اشياء براى ذات است، پس چون كشف هست منكشف هم هست. كشف و علم ذات عين ذات است و منكشف نيز خود ذات است و منكشف تمام فعليات را به نحو اعلى و اتمّ و اشد داراست بنا بر اين كشف كه علم است، هست و منكشف هم كه معلوم است، فعلًا هست.
البته اشياء بوجوداتها العينيه معلوم نيستند، بلكه معلوم وجود اعلى و اتمّ صرف است و ليكن كشف ذات، كشف تمام اشياء است؛ زيرا ذات سبب تمام اشياء است.
براى ما نيز بسيارى از علمها هست كه فعليت دارد گرچه معلوم در آينده است و فعلًا وجود ندارد. مثلًا ما علم داريم كه فردا و پس فردا در اين موقع آفتاب در آسمان است. و يا علم داريم كه قيامت قيام خواهد كرد و مىدانيم كه قيامتى هست و لو الآن قيامت و حشر واقع نشده است.
و اگر منجمى در رصدخانه بنشيند و از روى علم حكم كند كه هزار سال بعد براى قمر انخساف و براى شمس انكساف رخ خواهد داد، اين طور نيست كه او بر مفهوم حكم كرده باشد، بلكه حكم وى بر همين مصداق خارجى حقيقى شمس و بر قمر به حمل شايع صناعى است.
و بالجمله: چنانكه سابقاً گذشت، مجد و شرف حضرت حق به عين ذات اوست و ذات او عين علم به ذات است و علم او به ما سوى در علم به ذات منطوى است.
پس غير، در تتميم ذات و صفات او مدخليت ندارد تا بگوييم هر وقت اشياء موجود شوند خدا عالم مىشود. آيا از ما نشنيدى كه علم فعلى كه همان اضافه اشراقيه است مستدعى متعلق نيست، فإنّ ذلك العلم بما هو مضاف الى اللّه، علمه و هو بما هو