تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩١ - شبهه ثنويه در توحيد و جواب آن
قواعد حِكْمى است و بناى آن بر اساس آنهاست و آن اين است كه بايد بين علت و معلول سنخيت و توافق و ملايمت باشد و نمىتواند دو معلول متقابل متضاد با يكديگر از علت واحده وجود پيدا كند، مثلًا نار علت حرارت بوده و محال است برودت از آن حاصل گردد؛ زيرا خصوصيتى در علت لازم است كه از آن خصوصيت اين اثر حاصل شود و ديگر ممكن نيست اثرى مخالف با اين اثر از آن خصوصيت توليد گردد، بلكه بايد منشأ و مبدأ متقابلين با يكديگر تقابل داشته باشند و محل صدور متضادين با يكديگر مباين و مخالف باشند. اگر قائل شويم كه خداوند منشأ خيرات و شرور هر دو مىباشد بايد دو خصوصيت متباينه در او باشد و آن با بساطت منافى بوده و مستلزم تركيب است و مركب به واسطه احتياج به جزئين، نمىتواند واجب باشد.
و بالجمله: مفهوم خير و شر مانند مفهوم علم و قدرت از مفاهيم كماليه نيست كه انتزاع آنها از منشأ واحد ممكن باشد، بلكه خير و شر مانند علم و جهل و قدرت و عجز، دو مفهوم متضاد متباين است. لذا به بيانى كه سابقاً گذشت محال است دو مفهوم متقابل خير و شر از مبدأ واحد بسيط غير مركب منتزع گردد و چون دو دسته موجودات- خيرات و شرور- مىبينيم اگر براى اين دو دسته، دو مبدأ متقابل قائل نباشيم، بايد هر دو دسته را واجب و بلا مبدأ بدانيم و در نتيجه لازم مىآيد واجبها فوق حد احصا باشند.
و بالجمله: واجب كه بايد آن را بسيط و غير مركب من جميع الجهات بدانيم، نمىتواند منشأ دو مفهوم متقابل و منشأ خيرات و شرور باشد و بايد دو مبدأ خير و شر و دو واجب خيّر و شرير باشد كه ثنويه مبدأ خير را يزدان و مبدأ شر را اهريمن ناميدهاند.
اين دو دليل كه يكى برهانى و ديگرى تقدسى و اعتبارى است از ثنويه نقل گرديده است و حكما به هر دو جواب دادهاند. [١]
[١] شفا، بخش الهيات، ص ٥٣٨- ٥٤٤؛ اسفار، ج ٧، ص ٥٨- ٧٨؛ شوارق الالهام، ص ٥٠٨- ٥٠٩.