تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٥ - نتيجه اصول گذشته
عدم انعدام اشياء به واسطه اتصال و انفصال
انفصال و اتصالى كه بر جسم طارى مىشوند به طور كلى جسم را ابطال نمىكنند و آن را از بين نمىبرند.
به عنوان تنبيه بر اين معنى چنين گفته مىشود كه اگر انفصال مُعدِم جسم باشد، لازمهاش اين است كه بايد در صورتى كه آب ظرف بزرگ را داخل دو ظرف كوچك بريزيم، نسبت آبهاى دو ظرف كوچك به آب ظرف بزرگى كه آب قبلًا در آن بوده است مانند نسبت آب آن دو ظرف كوچك به آب دريا باشد و حال آنكه تالى باطل است، يعنى دو نسبت متساوى نيستند، پس مقدم هم باطل است، يعنى انفصال به طور كلى جسم را ابطال نمىكند، بلكه يك امر محفوظى در بين هست كه آن هيولى است كه اول، آن هيولى در آب ظرف بزرگ بوده است و بعد از آنكه صورت اتصاليه آن از بين رفت و ذات و شخصيت آن معدوم شد، آن هيولى به آبهاى اين دو ظرف كوچك آمده و دو صورت اتصاليه جسميه پيدا كرده است و وجود هيولى به همين معنى است؛ زيرا بداهت حاكم است به اينكه آبهاى اين دو كاسه با آب ظرف بزرگ ارتباطى دارد كه آن ارتباط را با آب دريا ندارد.
نتيجه اصول گذشته
پس از تمهيد اين اصول مىگوييم: وقتى كه جسم، مثل آب از يك ظرف به دو ظرف تقسيم مىشود، قابل انفصال است و اتصال هم متصل بالذات است و بذاته قابل انفصال نيست؛ زيرا انفصال، اتصال را منعدم مىكند و وجودِ واحدِ آن را به دو وجود برمىگرداند و همه اينها به حكم اصول مذكوره و به حكم بطلان جزء لا يتجزى است.
و از طرفى جسم بعد از انفصال هم قابل وصل است و معلوم است كه متصل، يعنى همان دو متصلى كه بعد از انفصال حاصل شده است، اتصال ثانوى را قبول نمىكنند؛ چون شىء نفس خويش را قبول نمىكند، پس آن دو متصل بالذات، هم نفس