تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٦ - برهان سوم بر توحيد ذاتى
و الحاصل: حقيقت من حيث طباع ذاتها مقتضى وحدت است و ليكن موقع كثرات سه چيز است كه از آنها كثرات نوعيه و كثرات فرديه جوهريه و كثرات فرديه عرضيه توليد مىشود و غير از آنها موقع چهارمى براى كثرت نيست.
اما موقع كثرات نوعيه ماهياتند كه مثير غبار كثرات نوعيهاند؛ زيرا هر ماهيتى در آن چيزى كه به او تقوم دارد و مورد احتياج در تقوم تركب ماهيت است، با ماهيت ديگر فرق دارد، مثلًا حيوان ناطق غير حيوان صاهل است. پس وجود در ذات خود حقيقتى وحيد و فريد است و من حيث طباع ذاته اقتضاى كثرت در او نيست. اما وقتى از صرافت و مرتبه خود تنزل نموده و حدود كه ماهيات بوده و ذاتاً با يكديگر مختلف بوده و مَثار كثرتند بر او عارض گشت، وجود در اسماء ماهيات تجلى نموده و كثرات نوعيه توليد مىشود، مثلًا وقتى نور آفتاب كه در طباع خود مقتضى كثرت نبوده و شىء واحد وسيعى است بر صفحه خاك مىافتد ديوارها و حدود اطراف آن كشيده شده و تحديد گشته و كثرات حدودى، مانند نور اين خانه و نور آن حياط حاصل مىشود و چون آن طبيعت واحد از اين پنجرهها بتابد، تحديد شده و انوار محدوده داخل اتاق ديده مىشود به طورى كه پشت پنجره يك چيز است و اگر اين پنجرهها را بشكنند و اين حدود از ميان برداشته شود يك نور درون اتاق هست. حقيقت نوريه وجود هم يك حقيقت بلاتكثر است و ليكن وقتى از مرتبه صرافت خود تنزل مىنمايد، در اسماء ماهيات بروز و ظهور نموده و كثرت توليد مىشود و كثرت نوعيه نوريه در حدود انسانى و بقرى و فرسى نمود پيدا كرده و اين حدودات جلوهگر مىشود.
قسم دوم كثرت، كثرت فردى جوهرى است كه به واسطه هيولى و ماده و لواحق آن توليد مىشود، مثلًا حضرت آدم عليه السلام ماده قابلهاى كه از نباتات و مأكولات تغذى نموده است، قابليت پذيرش بيش از يك صورت را نداشته؛ زيرا نفس شريف وى از اغذيهاى كه افراز نموده است، قسمتى را براى بدل اجزاء متحلّله جذب كرده و قسمت ديگرى كه خلط بوده دفع نموده و بيرون ريخته است و قسمت ديگرى از ماده قابله را صرف توليد جنس مفروز نموده كه آن ماده قابله با لواحق آن كه داشتن زمان