تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٨ - بحثى پيرامون جبر و تفويض
عاقل و معقول غير از ملكات علميه و عمليه ما نيست به ما مفوّض خواهد بود؛ چون مادامى كه ملكات- تعبير به ملكات به خاطر اين است كه حالات در معرض زوال مىباشند- مستحكم نشوند تخمير ذوات ما تمام نشده است؛ لذا عرفا انسان را به «حيوان ناطق مائت» تعريف كردهاند [١] و تنها حيوانيت و ناطقيت را در ذات انسان كافى ندانستهاند بلكه مائت را هم لازم دانستهاند، يعنى بايد موت از صورت حيوانيت حاصل شود و سرانجام، موت از حيوانيت و آرايش وجود به صورت انسانيت و ملكاتى كه حقيقت انسانيت وابسته به آنهاست خواهد بود.
و لذا به استقامت، امر شده كه راه را آن طورى كه بايد و شايد طى نمايد و حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«شَيَّبَتْني سورةُ هود لِمَكان آية «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ»»
[٢] و ليكن ترس حضرت به خاطر صدر آيه نيست، بلكه به خاطر ذيل آن مىباشد كه «وَ مَنْ تابَ مَعَكَ» [٣] و الّا خود حضرت مستقيم بود و انسان كامل عيار بود و از صورت حيوانيت مرده بود و لذا درباره سوره شورى كه «وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» [٤] در آن هست آن جمله را نفرمود؛ چون آن ذيل در آن نبود.
بحثى پيرامون جبر و تفويض
| لكن كما الوجود منسوب لنا |
| فالفعل فعل اللّه و هو فعلنا |