تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٢ - توضيح اجمالى پيرامون وصف تكلم
بگويد آن شىء كه مصداق آن مفهوم است موضوعٌ له لفظ نيست، ولى ما مفهوم را بر آن منطبق ببينيم، لفظ موضوع براى آن مفهوم را بر آن شىء اطلاق مىنماييم. مثلًا اگر معناى نور «ما يظهر به الاشياء» يعنى چيزى كه اشياء را جز با وى نتوان ديد باشد، اطلاق نور حقيقى بر خدا صادق بوده و بر ساير نورها مجاز مىباشد؛ زيرا همه موجودات عالم معدوم بوده و به نور او پيدا و هويدا شدهاند پس «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». [١]
و بالجمله: نور داراى اقسامى است: نور آفتاب، نور مهتاب، نور آتش، نور گوهر، نور لعل، نور پرى طلعتان و نور ديگرى هم هست كه آن نور منوّر همه نورهاست و آن نورى است كه نورها به او ديده مىشود و الّا هر گز ذرهاى را در ظلمت عدم نمىتوان ديد، و آن طلوع نور وجود منبسط بر روى ماهيات مظلمه در ظلمت عدم است.
پس چون معناى نور بر او صادق است، او حقيقةً نور است؛ گرچه واضع براى نور، مصداقى جز نور آفتاب ندانسته باشد، الّا اينكه ما باخبران از حقيقت حال، آن را توسعه داده و اين اسم را بر نورى كه مصدر الانوار است اطلاق مىنماييم.
پس بنا بر وضع الفاظ براى معانى عامه مىگوييم: «التكلم هو الاعراب عما فى الضمير» و تكلم از غيبت به شهادت آوردن چيزى است و لو با دو لب نباشد.
اين است كه اگر از واضع سؤال كنيم: انسان با صوت معتمد به فم تقطيع حروف نموده و از ضمير و پنهان خود اخبار مىنمايد، اگر اين كار از شجر محقق گردد چيست؟ لا بد جواب خواهد داد، تكلم است.
حضرت حق جلوه خود را بذاته من ذاته اظهار نموده و ذات وى به تمام معنى از ذاتش هويدا و ظاهر بوده و ذات او من ذاته مستشعر ذات خويش مىباشد و آن تكلم ذاتى است و اينكه حق، حقايق وجودات عالم را به واسطه فيض منبسط و وجود پهناور در صبحگاه از پس پرده افق عالم امكان، اظهار مىفرمايد، تكلم فعلى است.
بنا بر اين: «متكلم» بر حضرت حق اطلاق مىگردد.
[١] نور (٢٤): ٣٥.