تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٣ - مراد از علم تفصيلى واجب تعالى
نيامده و آمده و گذشته و آنچه هست نيست. زيرا آنچه نيامده و بعد خواهد آمد چيزى جز جلوه او نيست و جلوه شىء همان شىء است. [١]
براى روشن شدن حدود و ثغور مطلب، كه به علم در مرتبه ذات كه وجود واحد بسيط است علم اجمالى گفته مىشود و اين علم اجمالى در مرتبه ذات كشف تفصيلى تمام اشياء است و معناى تفصيل هم اين است كه لا يشذّ عنه چيزى كه محقق و معلول حق باشد، چنين مىگوييم:
درباره عناوين كليه مثل «الانسان حيوان ناطق» و «النار حارّه» گاهى گفته مىشود كه آنها مرآت جميع مصاديق و كاشف تمام انسانها و نارهايى است كه در زمان گذشته و حال و آينده از حيثيت انسانيت و ناريت، نه از جهت خصوصيات ديگر، پيدا شده و مىشوند. اگر فرضاً خصوصيات ديگر از قبيل زمان و مكان، عدد، سبب، قلّت و كثرت نبود و در عالم غير حقيقت ناريت چيزى نبود، قضيه معلومه «النار حارّه» كاشف تام تمام مصاديق نار بود.
و همچنين اگر در عالم، خصوصيات ديگرى از قبيل قد و قامت و رنگ و عرض و طول و مكان و زمان و لسان و بيان و صدا و غيره نبود و فقط صرف انسان، بدون عوارض و خصوصيات بود؛ قضيه معلومه «الانسان حيوان ناطق» كاشف تام و تمام مصاديق و افراد انسان بود.
و اگر فرضاً قضيه «النار حارّه» از خصوصيات و عوارض و لواحق فردى و زمانى و
[١] سؤال: اگر علم به علت، موجب علم به معلول باشد، لازم مىآيد انسان بر آنچه از نفس او صادر شده يا خواهد شد مطلع باشد.
جواب: انسان از نفس خودش محتجب مىباشد، اين است كه در وجود نفس محتاج به برهان است.
سؤال: بنا بر اينكه امور اصيله متحققه در خارج، متعلق علم باشد، اطلاع شخص بر اينكه مثلًا پول ندارد، نبايد علم باشد.
جواب: علم نيست و اگر علم نباشد چه محذورى دارد؟ عدم پول چيز محققى نيست و اگر چيز نيست، متعلق علم واقع نمىشود و خلاصه نادارى است و نادارى چيزى نيست.