تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٣ - سنخيت بين علت و معلول
سنخيت بين علت و معلول
و الحاصل: نسبت علت و معلول، نسبت عالم و اعلم است؛ علم عالم از سنخ علمى است كه اعلم دارد و اين طور نيست كه علم در يكى كشف و در ديگرى جهل و حجاب باشد، بلكه علم در هر دو از يك حقيقت است، منتها در يكى آن حقيقت به طور اكمل و در ديگرى به طور كامل كه حاوى مرتبهاى از كمال اكمل است وجود دارد. البته اين در دو علمى است كه بين آنها عليت و معلوليت نيست و اما دو علمى كه بين آنها عليت و معلوليت است، مرتبه علم معلولى مرتبهاى از مرتبه علم علّى است و علم و قدرت و وجود و ساير نعوت كماليه در عالم امكان به مقتضاى كون امكانى ربط و تعلق به يك «ما بالذات» دارند.
و بالجمله: چنانكه گفتيم وجود در عقل اول كه معلول علة العلل است غير از خود عقل است و به مقتضاى اصالت وجود مجعول بالذات، وجود اوست. اما وجود او، وجود صرف كه تنها وجود و هويت باشد و به جهتى عدمى مشوب نباشد نيست، بلكه وجود مخلوط است و معناى اختلاط در اينجا مثل اختلاط سركه و شيره نيست كه مقدارى از سركه را با مقدارى از شيره مخلوط مىنمايند، بلكه معناى اختلاط در اينجا چنانكه گفتيم حكم معلوليت است كه عبارت از وجدان و فقدان است كه واجد حقيقت متأصله از سنخ علت بوده و فاقد مرتبه كمال در علت مىباشد؛ چرا كه در مرتبه معلوليت است و اين گونه نيست كه وجدان چيزى و فقدان چيز ديگرى باشد، بلكه فقدان همان محدوديت حقيقت متأصله معلولى است كه عبارت از جهت عدمى و تنزلى آن حقيقت مجعوله است. و هكذا عقل اول كه علت عقل ثانى است به حكم عليت و معلوليت واجد مرتبه عقل ثانى بوده و فاقد كمال تحصلى هويت علت خود مىباشد و چون عقل ثانى ناقصتر از عقل اول و عقل اول نسبت به علة العلل ناقص است پس وجدان عقل ثانى كمتر از وجدان علت خود بوده و فاقد جهت كماليه علت خود بوده و همچنين فاقد جهت كماليه علت علت خويش مىباشد.