تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧١ - ب- نفى دايره
عظيمه باشد، پس بايد دايره عظيمه نهصد و نود و نه جزء را طى كند تا دايره صغيره يك جزء را طى نمايد و بر فرض تفكك، دايره صغيره به اندازه طى مسافت نهصد و نود و نه جزء از سوى دايره عظيمه ساكن است و تنها در زمانى كه يك جزء را طى مىكند لصوق واقع مىشود، پس اگر زمان سكون، اين اندازه زياد و زمان وصل كم است، چرا سكون آن ديده نمىشود با اينكه بايد سكون ديده شود؛ گرچه لصوق و لحوق به جهت لطافت ديده نشود.
ب- نفى دايره
يكى از ادله ابطال جزء لا يتجزى نفى دايره است [١] كه بنا بر قول به جزء لا يتجزى نبايد به دايره قائل شد، چون بنا بر قول به جزء، دايرهاى كه ترسيم مىشود از اجزاء لا يتجزى مركب خواهد بود و بنا بر فرض تركب دايره از اجزاء لا يتجزى، خط محيط كه يك ظاهر و يك باطن دارد يا ظواهر اجزاء خطِ محيط مثل بواطن آنها با يكديگر متلاقى مىباشند و يا متلاقى نمىباشند.
بنا بر صورت اول، اگر بواطن آنها از ظواهر آنها كوچكتر باشد پس جزء قبول قسمت نموده؛ چون باطن از ظاهر، اقل است و اگر بواطن با ظواهر در مساحت مساوى باشند، يعنى باطن دايره كه مقعّر است با ظاهر آن، كه محدّب است در مساحت مساوى باشد، در صورتى كه دايره ديگرى بر اين دايره احاطه كند و همين طور دوايرى هر كدام بر ديگرى محيط بوده و به يكديگر چسبيده باشند، لازم مىآيد كه ظاهر محيط مثل باطن آن و باطن آن مانند ظاهر محاط باشد؛ چرا كه منطبق بر اوست و چون ظاهر محاط مثل باطن آن است پس ظاهر محيط مثل باطن محاط خواهد بود؛ زيرا مطابق با مطابق شىء، مطابق با آن شىء است و اگر در تمام دواير به اين نحو حساب كنيم تا به محدّب فلك الافلاك برسد بايد همه دواير با هم مساوى باشند و تساوى دايره فلك
[١] رجوع كنيد به: مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٢٦؛ شرح مواقف، ج ٧، ص ٣١؛ شرح مقاصد، ج ٣، ص ٤٧.