تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٦ - تجلى صفات و تجلى ذات
رحمانيت است. اى بسا قلب مستكمل تامى باشد كه همه صفات در او متجلى گردد و اى بسا در آن، اسم جامع اللّه كه جامع تمام اسماء و صفات است تجلى كند.
وقتى سائر الى اللّه از اسماء و صفات گذشت و كاملتر گرديد ديگر تجليات اسمائى و صفاتى نمىبيند، بلكه در اين مرحله فقط تجلى ذاتى است.
اين است كه ديگر ذكر «يا هو» مىگويد چنانكه در مرحله متوسطه يعنى تجليات صفاتى متذكر و ذاكر آن اسم و صفتى است كه بر او تجلى نموده است مثل يا رحمن و يا كريم و يا عليم و يا قادر، ولى بعد از آنكه به آخرين درجهاى كه براى بشر ممكن است رسيد و بر قلب وى، ذات تجلى نمود «يا هو يا هو» مىگويد چنانكه حضرت امير عليه السلام فرمود:
«يا هو يا من لا هو الّا هو» [١]
اين است كه هر چه مىبيند او را مىبيند «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ». [٢]
و بالجمله: هنگامى كه اين مرحله به دست آمد كثرات اوصاف و اسماء هم محو مىشود. فقط ديدار يك ذات اقدس به تجلى ذاتى اتفاق مىافتد و اين مرحله محو و طمس فعل و اوصاف و اسماء و بقا و شهود ذات و مرتبه اخلاص كامل و كمال توحيد است.
اين است كه در آيه شريفه فرمود: «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ^ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» [٣] كه بايد هم در عبارت و هم در تحقيق معناى آن نظر شود.
و بالجمله: اين مرحله، اتمّ مرحله توحيد و آخرين نقطه سير انسانى است.
لذا بعضى از اشخاص كه براى تربيت بشرى از راه صحيح شهودى و عيانى، مخزون در خزائن اللّه شدهاند، مشمول عنايت گرديده و خود به توحيد ذاتى رسيدهاند با اين تفاوت كه بعضى از اسم جامع «اللّه» و بعضى از اسم «خلّت» و «مهيمنيت» و بعضى از اسم «غضب» رسيدهاند.
[١] توحيد صدوق، ص ٨٩، حديث ٢؛ بحار الانوار، ج ١٩، ص ٣١٠، حديث ٥٨.
[٢] حديد (٥٧): ٣.
[٣] صافات (٣٧): ١٥٩- ١٦٠.