تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٠ - ماهيات جهات عدميه وجوداتند
ماهيات جهات عدميه وجوداتند
به هر چيزى از موجودات معلوليه كه در عالم نگاه مىكنى وجدانى و فقدانى دارد؛ واجد وجود و فاقد كمالات وجودات ديگرى كه از او كاملترند مىباشد، پس اين وجدان و فقدان كه هر موجودى دارد اين گونه نيست كه وجدان به انضمام تحقق فقدان، امرى متحقق باشد به طورى كه فقدان هم امرى متحقق باشد، بلكه يك امر متحقق هست كه وجدان باشد و فقدان متحقق نيست.
وجودى كه به عنوان فيض مبدأ اول تجلى كرده آن جلوه وجودى داراى وجدان است و يك حقيقت نوريه وجوديه است و يك نحوه وجودى است كه فاقد كمال مبدأ است و تجلى ثانى، واجد يك نحوه وجودى با فقدان كمال وجود جلوه اول است.
همين طور وجودات نازله فاقد وجدانات وجودات صادره قبلى هستند و از اين فقدانات است كه ماهيات انتزاع مىشود.
و چون اين وجودات و جلوات مترتبه، عرضى نيستند، جلوه اول واجد تمام كمالات وجوديه جلوه ثانى است و ثانى فاقد بعضى از كمالات اول است و اين كثرات از اينجا حاصل مىشود كه زيد فاقد كمال عمرو و عمرو فاقد كمال زيد است و اين طور نيست كه اين فقدانات امور متحققهاى باشند، بلكه فقدان امر عدمى است و از اين امر عدمى تكثر حاصل گرديده است. آنچه متحقق است متعلق علم مىباشد و چيزى كه واقعيت ندارد متعلق علم نيست و جز خرافه و صورت ذهنيه بدون انطباق بر خارج، چيزى نيست.
پس اينكه انسان گمان مىكند: ماهيت كه جهت فقدان كمال است چيزى متحقق است و به آن علم پيدا مىكند، واقعاً جهل در صورت علم است و جز صورت چيزى نيست.
مثلًا اگر دو نفر مباحثه كنند و يكى حدوث عالم را و ديگرى قدم آن را اثبات نمايد و در واقع عالم حادث باشد آنكه قدم عالم را اثبات كرده با اينكه آن را به نظر خودش