تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٦٠ - تعريف هيولى و احكام آن
مقسم جواهر موجود است، لذا هنگام تقسيم وجود مىگوييم: وجود يا جوهر است و يا جوهر نيست. و مقسم در اقسام موجود است. پس هيولى در عين حال كه قوه است موجود هم هست و خلاصه قوه وجود نحوهاى از وجود است.
اگر در اين گفته ما كه هيولى در عين قوه بودن، وجود است شك دارى، اين قوه را با عدم مقايسه كن تا به آن اذعان كنى كه گرچه اين قوه، فعليت صوريه ندارد، ليكن در قياس با عدم صرف، وجود است؛ چنانكه ظلّ نسبت به نيّر و شعاع آن نور نيست، ولى در صورتى كه با ظلمت مقايسه شود، نور خواهد بود.
و الحاصل: اگر جوهر بودن هيولى با اينكه قوه صرف است كسى را متعجب نموده و او را در حيرت بياندازد خوب است هيولى را با علم مقايسه نمايد تا مطلب برايش آشكار شود؛ زيرا علم مقول به تشكيك بوده و داراى مراتب مىباشد.
مرتبه اول علم مفهوم مصدرى است كه از آن تصاريف اخذ مىشود و عبارت از دانستن است. مرتبه ديگر علم كيفيت نفسانيه است و مرتبه ديگر آن جوهر نفسى و مرتبه ديگر آن جوهر عقلى و آخرين مرتبه آن واجب الوجود است.
همچنين قوه، قابل شدت و ضعف است؛ چنانكه به شدت و ضعف در امكان استعدادى قائل شدهاند؛ زيرا كاغذ براى آتش شدن از آن وقتى كه در لباس و يا صورت ديگرى مثل جماد بوده است استعداد بيشترى دارد.
دليل ديگر بر اينكه هيولى با اينكه صرف قوه است ولى موجود بوده و صاحب مراتب مىباشد، اين است كه وجود مقول به تشكيك بوده و صاحب مراتب مىباشد.
پس مرتبهاى از هيولى كيف استعدادى و مرتبهاى از آن جوهر هيولانى است. بنا بر اين هيولى قوه متجوهرهاى است كه از آن جميع استعدادات منشعب مىشود و جميع قوايى كه مقابل فعليات است به آن برمىگردند، چنانكه همه فعليات و انوار به نور الانوار برمىگردند.
آنچه ذكر شد كه هيولى با اينكه قوه است صاحب مراتب مىباشد، جواب است از آنچه كه شيخ الاشراق محيى طريقه افلاطون عظيم ذكر كرده است. او گفته است: