تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٦ - اوصاف حقيقيه محضه و ذات الاضافه عين ذاتند
طورى كه بيان شد. و همچنين ثبوت آنها براى وى به نحو ترادف نيز نيست، بلكه با حفظ مغايرت مفهومى، مصداق همه آنها يك هويت مطلقه بسيطه و صرف الكمال و كل الكمال و صرف الوجود است.
و اوصاف اضافيه محضه، مانند ابوّت و بنوّت كه صرف اعتبار مىباشند براى او ثابت نيستند؛ نه به گونهاى كه عين ذات باشند و نه به طورى كه خارج از ذات باشند.
اوصاف حقيقيه محضه و ذات الاضافه عين ذاتند
و اما دو قسم ديگر از اوصاف، يعنى حقيقيه محضه، مانند حيات و «انّه ثابت» و «انّه موجود» و حقيقيه ذات الاضافه، مثل علم و قدرت و اراده، عين ذات مىباشند.
و الحاصل: اوصاف حقيقيه عين ذات حق است به بيانى كه گذشت كه يك هويت حقه حقيقيه و وجود صرف و بسيط در متن واقع و حاقّ اعيان هست منتها چون مفهوم نور عبارت از چيزى است كه بذاته ظاهر و هويدا و بحقيقته آشكار بوده و ظاهركننده غير باشد و آن حقيقت صرف الوجود بذاته ظاهر بوده، بلكه كل الظهور است و چيزى غير از وجود نيست كه ظاهر باشد و تمام ظاهر وجود بوده و ظهور اشياء از اوست و اگر نور وجود نبود همه چيز در ظلمتِ خالصِ عدم مخفى مانده و هيچ چيز از تنگناى كتمِ نيستى بروز و ظهور پيدا نمىكرد و با طلوع وجود تنگناى عدم شكافته شده و ظلمات فوق ظلمات نيستى، برطرف گرديده و اشياء نمودار شده است «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ ...»، [١] از اين جهت عقل، آن حقيقت را نور خوانده و مفهوم نور را از آن انتزاع نموده است بدون اينكه در ذات آن، تركيبى وجود داشته باشد به طورى كه در مقابل مفهوم نور، حيثيتى وراى حيثياتى كه مفاهيم ديگر بر آنها منطبق است، محقق باشد.
اما اوصاف اضافى: چنانكه سابقاً گفتيم، اضافه بر دو قسم است: اضافه حقيقى كه محض اضافه بوده و حقيقت آن صرف اضافه است، مانند ابوّت كه مضاف حقيقى
[١] نور (٢٤): ٣٥.