تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٧ - اوصاف حقيقيه محضه و ذات الاضافه عين ذاتند
است و زيد، «اب» نبوده بلكه همان حقيقة الابوّة است كه اگر داراى حقيقت باشد و به تحقق خارجى محقق شود «اب» است. اوصاف قادريت و عالميت و مريديت كه نسبت بين علم و معلوم و قدرت و مقدور و حقيقت اراده و مراد است و از اعتبار نسبت بين عالم و معلوم و قادر و مقدور و مريد و مراد انتزاع مىشود، مضاف حقيقى مىباشند.
البته اين گونه نعوت هم بدون اختلاف زايد بر ذات حق است؛ زيرا اگر عين ذات باشد، لازم مىآيد- نعوذ باللّه- ذات حق نسبت اعتباريه باشد؛ چون اين گونه صفات اضافه محضه و محض اضافه بوده و اضافه حقيقيه محضه، محض نسبت اعتباريه است. بلى با اينكه اين گونه صفات، اضافه محضه و اعتبارى است، ذات به آنها متصف مىگردد؛ زيرا عقل، ذات حق را به اين صفات توصيف مىكند؛ چنانكه ابوّت با اينكه نسبت اعتباريه است زيد به آن متصف مىشود.
و اما اوصاف حقيقيه ذات الاضافه: جهت اضافه آنها غير ذات بوده ولى جهت حقيقيه آنها عين ذات مىباشد. مثلًا جهت حقيقيه وصف علم عين ذات است، ولى عالميت كه نسبت اعتباريه بين عالم و معلوم است، زايد بر ذات مىباشد. البته كليه اضافات، متأخر از مضاف و مضاف إليه و بعد از وجود آنهاست؛ چون تمام اضافات بعد از ملاحظه نسبت اعتباريه بين مضاف و مضاف إليه اعتبار مىشود، و لكن يك اضافه اشراقيه هست كه در عرض مضاف بوده بلكه عين مضاف مىباشد و آن عبارت از اشراق آن نور منبسط بر ماهيات است كه ماهيات مرائى آن نور بوده و به واسطه آن نور، نمود و بود يافتهاند. آن نور ساطعه از مطلع غيب طلوع كرده و ماهياتى را كه سايه آن نور مىباشند، بود نموده است و اين طور نيست كه مضافهاى آن نور از خود تحققى داشته باشند بلكه مضاف و محل تابش و طلوع نور وجود از صبحگاه غيبى، مانند سايه است و سايه توأم با نور است و با وجود نور موجود است، البته سايه، وجود حقيقى ندارد، بلكه عدم است ولى عدم مطلق بحت نيست بلكه عدم مقيد است.
و الحاصل: سايه، عدم النور است و وجودى در مقابل وجود نور نيست بلكه وقتى