تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦١٣ - حواس باطنى نفس ناطقه
اينك به دو برهان تجرد خيال اشاره مىكنيم؛ چون تجرد خيال براى مسأله معاد جسمانى نافع است:
شيخ برهان اول را در مباحثات به نحو تشكيك ذكر نموده است؛ [١] چون مسأله تجرد خيال با بسيارى از اصول محرزه پيش وى منافى است. ولى به نظر ما برهان تمام است و لذا آن را برهان مستقلى بر تجرد نفس مىشماريم.
بيان برهان اين است كه: اگر مدرِك صور و متخيلات جسم يا جسمانى باشد از شأن جسم اين است كه با دخول غذا بر آن متفرق مىشود؛ زيرا جسم به واسطه حرارت غريزيه در معرض انحلال بوده چنانكه در معرض تزايد مىباشد و لذا گفتهاند: هر هشت سال تمام اجزاء بدن عوض مىشود.
بعضى از متكلمين قائل به اجزاء اصليه هستند و چنين مىگويند: براى انسان در حال نطفگى اجزائى است كه هر يك از ديگرى به اندازه مخصوصى فاصله دارد مانند فاصله بين انگشتان انسان در صورتى كه آنها را از هم باز نمايد و مانند پلههاى نردبان كه از اول بين آنها فاصله هست و غذايى كه انسان مىخورد اجزائى مىشود كه بين فواصل اجزاء اصليه قرار مىگيرند و چنانكه وقتى عامل تحليل به معده هجوم مىآورد تا غذا را تحليل نمايد معده غذا را پيش مىفرستد، اجزاء اصليه نيز اجزاء فرعيه را به عنوان سپر بلاى خود به تحليل مىدهند و اصول به حال خويش باقى مىمانند و از اغذيه براى اصول، تزايد غير جوهرى حاصل مىشود. [٢]
ولى ما قول ايشان را به اين نحو ابطال مىنماييم كه: آيا زايد، با اصل محفوظ متحد مىشود يا متحد نمىگردد؟ در صورت دوم، يا در هر يك از اصول و فروع يك صورت خياليه جداگانهاى حاصل مىشود و يا اينكه يك صورت بر هر دو گسترش پيدا مىنمايد؛ بر فرض اول لازم مىآيد براى هر شىء واحدى دو شىء متخيل باشد و
[١] در مباحثات اين سخن را نيافتيم، رجوع كنيد به: مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٣٤٩؛ اسفار، ج ٨، ص ٢٢٧.
[٢] شرح مواقف، ج ٨، ص ٢٩٥؛ شرح مقاصد، ج ٥، ص ٩٥ و ٣٠٥.