تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١١ - رد توهم فوق الذكر
و جوهر نيز نمىتواند باشد؛ زيرا اگر چه جوهر «اذا وجد، وجد لا فى الموضوع» و لكن وجود آن من نفسه نيست.
و بالجمله: تمام سلبها و «ليس» ها و اوصافى كه بايد به سلب بسيط از حضرت حق سلب شود، با سلب صفت امكان سلب مىشود.
رد توهم فوق الذكر
و لكن اين مقاله طبق ميزان صحيح علمى صادر نشده است، چون اگر بنا بر ارجاع سلبها و «ليس» ها به يك سلب و ليس باشد به بيانى كه گذشت، در طرف مقابل، يعنى اوصاف ثبوتيه هم مىتوانيم همه ثبوتات را به يك نسبت ارجاع دهيم و آن نسبت وجوب وجود به اوست؛ زيرا اگر تكثر مفاهيم و اختلاف مفهومى را كنار بگذاريم، همه مفاهيم كماليه داراى يك مصداق مىباشند و آن عبارت از صرافة الوجود و بحت الوجود و نور الانوار است و واجب الوجود از آن مصداق تام و تمام و فوق الكمال حكايت مىكند كه در عين حال بساطت، جامع كمالات است.
پس اگر مفهوم و وصف وجوب وجود را براى حق اثبات نموده و بگوييم: «اللّه واجب الوجود» تمام اوصاف كماليه را براى او اثبات نمودهايم؛ چون بايد واجب الوجود من جميع الجهات تام و تمام بوده، و علم و قدرت و حيات و اراده را كه جهت كماليه است، واجد باشد و الّا نقصان لازم مىآيد. بلكه ممكن است بگوييم: همان طور كه تنها با اثبات يك نسبت ايجابى از اثبات نسب متعدده و اوصاف ثبوتيه مستغنى مىباشيم، همچنين با اثبات همان نسبت ايجابى از سلب صفات سلبيه متعدده نيز، بىنياز هستيم؛ زيرا هنگامى كه وجوب وجود را براى ذات احديت اثبات نموده و بگوييم: «انّه واجب» عقل از باب اينكه «المتناقضان لا يجتمعان» انّه ليس بممكن را انتزاع مىنمايد.
مثل اينكه در اصول گفتهاند: امر به شىء عين نهى از ضد آن است، [١] چون كسى كه
[١] رجوع كنيد به: فصول غرويه، ص ٩١؛ مطارح الانظار، ص ١١٧؛ كفاية الاصول، ص ١٢٩.