تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٣ - اصل دوم مساوقت اتصال و شخصيت
تعليمى از مقوله كمّ نباشد بلكه از مقوله كيف باشد؛ چون نفس تعين و تحدد از مقوله كيف است و اگر از جسم تعليمى، صورت جوهريه مأخوذه با تعين مذكور مراد باشد پس براى جسم تعليمى اتصال هست ولى آن اتصال به واسطه امرى خارج از آن نيست، بلكه به سبب اشتمال آن بر صورت جسميه است، يعنى همان صورت جسميه با تعين و تحدد امتداد، جسم تعليمى خواهد بود و اين قول، مختار محققين است و كلام شيخ الرئيس نيز در شفا و تعليقات با اين قول موافق مىباشد. [١]
توضيح اين قول چنانكه بعضى گفتهاند [٢] اين است كه: در جسم فقط ممتد واحدى در جهات هست، پس اگر اين ممتد واحد على الاطلاق ملاحظه شود بدون اينكه به تناهى يا لا تناهى متعين شود و بدون اينكه امتدادات آن به تعين مقدارى متعين شود اعم از اينكه مقدار مطلق يا مخصوص باشد، به اين اعتبار صورت جسميه و جوهر مىباشد و اگر ممتد من حيث هو متعين بتعينٍ مّا و مقدارٍ مّا ملاحظه شود جسم تعليمى مطلق و اگر من حيث هو متعين بتعين مخصوص ملاحظه شود، جسم تعليمى مخصوص خواهد بود.
اصل دوم: مساوقت اتصال و شخصيت
اتصال و متصلِ بالذات با شخصيت مساوق است؛ زيرا شخصيت و تشخص و وجود به حسب مصداق و خارج يك چيز هستند، چنانكه معلم ثانى و صدر المتألهين و بعضى ديگر از محققين گفتهاند. [٣]
پس تعدد و وحدتِ هر يك از وجود و تشخص، موجب تعدد و وحدت ديگرى خواهد بود و وجود در خارج، همان ماهيت است و در خارج، ماهيت و نحوهاى از وجود كه تشخص است دو چيز نيستند.
بلى زيادت وجود بر ماهيت تنها در تصور و ذهن است. پس متصل واحد داراى
[١] شفا، بخش الهيات، ص ٣١٧ و ٣٤٣؛ تعليقات شيخ الرئيس، ص ٥٤ و ٥٦ و ٨٨ و ١٠٧.
[٢] رجوع كنيد به: اسفار، ج ٥، ص ٨٧.
[٣] رجوع كنيد به: تعليقات فارابى، ص ٥٣؛ اسفار، ج ٢، ص ١٠؛ قبسات، ص ١٩٧- ١٩٨.