تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٥ - جواب برهانى از شبهه ثنويه
و الحاصل: اگر متكلمى دليل اعتبارى ذكر كند، جواب آن همان است كه گفتيم: اگر آتش وقتى جامه رسولى را بسوزاند نبايد منافع زيادى را كه آتش دارد ناديده گرفت و گفت: اين عالم طبيعت كه يك جزء آن نار است، نبايد به واسطه آن شر جزئى- كه مبادا روزى جامه پيغمبرى را بسوزاند- خلق شود.
پس آن دليل اعتبارى آنها كه خدا خير است و از او شر نيايد و از خيّر جز نكويى نيايد و خدا بايد منبع خيرات باشد و هر گز نبايد چيزى را و لو منافع آن بيش از مضراتش باشد، خلق نمايد، جواب آن اين است كه آنچه كثير النفع و قليل الشر است از عدم آن شر كثير و نفع قليل لازم مىآيد و اين ترجيح مرجوح بر راجح است، پس اهمال چنين موجودى از خداى خيّر ممكن نيست.
و بالجمله: اين دليل تعارفى بوده و جواب آن را هم به تعارف گذرانيدهاند.
جواب برهانى از شبهه ثنويه
و اما دليل برهانى اين است كه: حكيمى با ما نشسته و صحبت كند- نه اينكه متكلمى با ما بنشيند و با ما تعارف كند و ما هم در مقابل با او تعارف كنيم- و چنين بگويد: و لو تمام عالم خير اندر خير باشد، اگر شر كوچكى در دنيا ديده شود بايد منشأ داشته باشد، اگر بگوييم مبدأ خيرات منشأ آن شر است در آن تركيب لازم مىآيد و اگر كسى در مبدأ تركيب قائل شود آن را نشناخته است؛ زيرا سابقاً گفتيم تركيب مستلزم اثنينيت است و هر گز خداى عالم مركب نخواهد بود.
لذا حكما كه اول آنها افلاطون، حكيم الهى است، به اين مشرب حكيمانه نظر نموده و از اساس منكر وجود شر در عالم شدهاند و گفتهاند: همه شرور اعدام بوده و اعدام بطلان محض مىباشند. و اينكه اعدام هم مىگوييم به اضافه به موجودات و وجودات عديده است؛ زيرا تكثر و تعدد، حق طلق وجود بوده و عدم، تكثر و تعدد ندارد و اصلًا عدم چيزى نيست و بطلان بحت است و آنچه چيزى نيست و تحقق ندارد، چگونه تعدد داشته باشد و تعدد اعدام به اعتبار تقابل با متحققات و موجودات اصيله است.