تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٠ - نظريه فرفوريوس
مىباشد، سپس بر طبق آن صور نظام عالم به وجود خارجى تحقق مىيابد.
و اين قول با نظريه عموم و كأنّ جماعت موافق است؛ چون اگر از قائلين به اين قول بپرسيم: علم خدا چگونه است؟ مىگويند: عين ذات است ولى عينيت را تصور نكردهاند و چه بسا نتوانند تصور كنند؛ زيرا تصور آن از تصديقش مشكلتر است و لكن ايشان بدون تصور تصديق كردهاند. البته نظريه عموم ارتسام به نحو حلول است ولى در اين قول ارتسام به نحو صدور است.
و بالجمله: عوام الناس، بلكه بعض العلما در مقام پاسخ به سؤال از كيفيت علم بارى، بلاتصور مىگويند: علم عين ذات اوست و لكن در مقام اعتقاد، به ارتسام حلولى قائل شدهاند. منتها چيزى را بدون تصور تصديق كردهاند و آن چيز زبانزد ايشان در تكلمات دينى است و آن اينكه علم حق عين ذات اوست.
و بالجمله: قائلين به اتصال علم حق تعالى دو شعبه شدهاند:
يكى به نحو اتصال و زيادت بر ذات؛ چنانكه شيخ الرئيس و فارابى و انكسيمايس ملطى [١] به ارتسام علم بارى قائلند. [٢].
ديگر اينكه: علمِ حق غير او نيست، بلكه عين اوست و صور معقوله علميه حق با ذات او متحد است و به نحو انضمام نيست.
نظريه فرفوريوس
و چون از كلام حكيم فرفوريوس- از حكماى قبل از اسلام- بر مىآيد كه او خواسته است از باب اتحاد عاقل و معقول سخن بگويد- چون گفته است: حضرت
[١] او از حكماى الهى و طبيبانى بود كه در فترت ميان فلاطن اول و اسقلبيوس دوم به سر مىبرد. وى از ملطيين معروف به حكمت بود و در ميان آنان به خوبى ياد مىشد. از عقايد وى آن است كه خداوند متعال ازلى و مبدأ الاشياء بوده و اول و آخر و جزء ندارد. ولادتش در ٥٢٤ و درگذشتش در ٥٨٨ قبل از ميلاد بوده است.
[٢] شفا، بخش الهيات، ص ٥٠٢؛ فصوص الحكم فارابى، ص ٥٨ و ٦٠؛ جمع بين رأى حكيمين، ص ١٠٦؛ ملل و نحل، ج ٢، ص ٧١؛ اسفار، ج ٦، ص ٢٢١ و ٢٢٢- ٢٢٣.