تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٤ - انتفاء تمام اقسام تركيب در ذات واجب
و اگر فرق آنها در وجدان ممكن آنچه را كه واجب واجد آن است نباشد، بلكه ممكن فاقد آنچه واجب واجد آن است باشد، لا بد جهت نقص ممكن صاحب حد بودن آن است و وقتى جهت نقصان ممكن، جهت نقص در وجود بود، انتزاع وجوب وجود با مقايسه به اين شىء محدود و ناقص، ممكن نخواهد بود.
و الحاصل: اگر هر كدام از اجزاء واجب را واجب دانسته و در واجب تركيب خارجى مثل تركيب هيولى و صورت قائل شويم، خلف لازم مىآيد؛ زيرا بايد در تركيب خارجى بين اجزاء تأثير و تأثر و فعل و انفعال باشد تا صورت تركيبيه حقيقيه حاصل شود و اين خلف است؛ چون بنا بر اين لازم مىآيد واجب الوجود به اجزاء محتاج باشد، زيرا بايد تركيب از ناحيه تأثير و تأثر آنها حاصل شود و لازم مىآيد واجب، هم ممكن و هم حادث باشد. اضافه بر اينكه تأثر واجب محال است و اگر هر دو جزء، واجب باشند، لا بد چون واجب هستند تأثر پيدا نكرده و آنها نسبت به يكديگر امكان بالقياس خواهند داشت و هر يك غنى از ديگرى خواهد بود، اگر از هر كدام بپرسى: در صورتى كه جزء ديگرى نباشد چه مىشود؟ مىگويد: چه او باشد و چه نباشد نسبت به من فرقى نمىكند.
و بالجمله: اگر بگوييم واجب از دو جزء خارجى مركب باشد در وجود احتياج پيدا مىكند و اگر بگوييم هر دو جزء واجب است بين آنها تأثير و تأثر نخواهد بود تا تركيب خارجى حاصل شود، بلكه از مقايسه مثل اعراض از قبيل بياض و سواد جهت اشتراك به دست مىآيد و در اين صورت جهت اشتراك به منزله جنس و جهت امتياز به منزله فصل بوده و لازم مىآيد واجب الوجود در تقوم محتاج باشد و همچنين لازم مىآيد واجب الوجود ماهيت داشته باشد و ما در مباحث امور عامه اثبات نموديم كه واجب الوجود ماهيت ندارد.
بنا بر اين: اگر اجزاء را واجب بدانيم توالى فاسده زيادى از قبيل خلف- خلاف آنچه در بحث سابق اثبات كردهايم كه واجب واحد است- و احتياج در وجود يا در تقوم ماهيت لازم مىآيد.