تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٤ - تقريب مطلب با تبيين انتساب افعال به نفس
است؟ گرچه آن بىنام و نشان است و اسم گذارى با خود شما است.
تقريب مطلب با تبيين انتساب افعال به نفس
اولًا بايد اين مطلب را بررسى نمود كه افعالى كه از انسان بروز و ظهور پيدا مىكند و به عمل مىآيد درعين حال كه از عضلات است، چگونه بدون شائبه مجازيت و بدون عنايت به نفس نسبت داده مىشود؟
البته پر واضح است كه از نفس در آن مقام شامخ تجرد، جز تصورات مجرده صادر نمىشود. مثلًا نفس در آن مقام به طور كلى و به نحو تجرد، تصور مىكند كه جلب نفع واجب است و بايد از ضرر دورى كرد، سپس هنگامى كه نفس در مرتبه نازله مىبيند كه فلان چيز منفعت دارد در باطن نفس يك صغرى و كبرى توليد مىشود و در مرتبه سوم كه مسلّماً مرتبه نازلترى است، اشتياق حاصل مىشود و بعد شوق، مؤكّد مىشود، آن گاه قوهاى از نفس كه در عضلات پخش شده حركت مىكند و بين عضلات هم تعانق و اتحاد وجود دارد، تحرك يافتن آن قوه موجب تحرك عضلات مىشود و سرانجام آن كار انجام مىگيرد. انسان اين كار را با وجود واسطهها، بدون شائبه مجاز به خودش نسبت داده و مىگويد: من اين كار را كردم و اگر به او بگويند:
دستت اين كار را كرده است، مىگويد: مرا از دست من و دست مرا از من جدا مىدانى؟ و حال آنكه دستم جزء بدن من است. با اينكه نفس، روزى اين بدن را خواهد گذاشت و از اين نشئه بيرون خواهد رفت و آن وقت اگر نظرش به اين بدن بيفتد خجالت خواهد كشيد از اينكه اين بدن با اينكه قابل توطّن نبوده، آشيانه او بوده است. و نفس بعد از مفارقت از بدن در قالب مثالى خواهد بود و بنا بر فرمايش بعضى از مشايخ: قالب مثالى عبارت از همين حس لامسه است كه در سرتاسر بدن غير از مو هست و در هر عضوى به شكل همان عضو است. [١] مثلًا حس لامسه در سر، كه كرويت دارد كروى است. اگر اين حسى را كه جسمِ داراى طول و عرض و عمق،
[١] رجوع كنيد به: رشحات البحار، كتاب الايمان و الرجعة، ص ٢٩.