تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٤ - رد كلام قاضى سعيد در نفى صفات
قاضى آشنا باشد مىداند كه اين كتاب از او نيست؛ چنانكه در سياحة البوستانيه گفته شده كه اين كتاب از ملاى تبريزى است.
و بالجمله: قاضى اين حرف را به استاد خود نسبت داده كه حقيقت وصف اين است كه زايد بر ذات باشد؛ چون حقيقت آن «كون الشىء على حال» است و اگر علم صفت او باشد بايد از باب ثبوت شىء لشىء باشد. و همچنين قدرت؛ زيرا قدرت وصف است و وصف، كون الشىء على حال است و حقيقت وصف غير حال مضاف به شخص نيست. پس به خاطر اينكه ذات حق، محل عروض عوارض نگردد؛ لذا ناچار بايد گفت: ذات حق حقيقتى صرف و خالى از اوصاف و نايب مناب نعوت است و صفات وى مانند صفات اشخاص موجود نيست كه ذاتى و وصفى باشد و در مقابل وصف عالم، حقيقتى غير از حقيقت قدرت باشد. البته مسلم است كه حقيقة القدرة غير از حقيقة العلم است و حقيقة العلم غير از حقيقة الحياة است. هذا كله آنچه قاضى سعيد گفته است و شايد در اين اعتقاد از استاد خود تبعيت نموده است.
رد كلام قاضى سعيد در نفى صفات
و لكن ما قائلين به تغاير مفاهيم و معتقدين به وحدت مصداق با اثبات اوصاف كماليه براى حضرت حق مىگوييم:
اولًا: معناى وصف آن نيست كه مستلزم زيادت بر شىء باشد. علاوه بر آن: ما باب الفاظ را نمىخوانيم و مشغول يادگيرى لغت نيستيم كه ببينيم در قاموس وصف را چگونه معنى نموده است؟ هر طور كه مىخواهد معنى كند، شايد عقلش به حقيقت